نظریاتی درباره رادمردی پاکباخته از دیار کریمان

"ابوالحسن میرزای قاجار" که خود مردی اندیشمند، شاعر، فقیه و حکیم بود و از نوابغ عصر خویش محسوب می شد، در نوشته های خویش از "میرزا آقاخان" بسیار ستایش کرده و مثلا در مورد توانائی او در بحث و فحص نوشته است:
«..میرزا آقاخان مانند نهنگ امواج ادلّه وبراهین را مغلوب آراء و معلومات خود می نمود ،  توگوئی او از اصحاب نبی(ص) بود وتفسیر را از امیرمؤمنان حضرت علی(ع) فرا گرفته بود...
میرزاآقاخان در صدد بود روزنامه ای به نام "جهان" تاسیس کند،امّا کامیاب نشد و کوشش او در روزنامه نگاری همه جا با نامرادی تؤام شد، امّا میراث او به "میرزا جهانگیرخان شیرازی" و همینطوربه "میرزا علی اکبرخان دهخدا" رسید که از ارادتمندان [و دست پروردگان] میرزااقاخان بودند وآنان در دوران مشروطیت روزنامه ی با ارزش "صوراسرافیل" را با الهام از اندیشه های میرزا اقاخان تأسیس کردند والبته سرنوشت یکی از آنها (یعنی میرزا جهانگیرخان) درست مانند سرنوشت او شد .[توضیح اینکه هم میرزا آقاخان کرمانی و هم میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل ؛به طرز فجیع توسط مزدوران استبداد به شهادت رسیدند.]....»

پروفسور" ادوارد براون" دانشمند و محقق و مستشرق شهیر انگلیسی که خدماتش به فرهنگ و ادبیات و تاریخ ما بسیار معروف است، با "میرزا آقاخان کرمانی" از نزدیک دوستی و حشرونشر داشته و مدتها نیز با وی از طریق نامه و مکاتبه مرتبط بوده است. این ایرانشناس انگلیسی در آثار خویش بارها و بارها از میرزا افاخان نام می برد و ضمن استناد به اشعار و نوشته های متعدد او، وی را از اصلی ترین پیشروان راه آزادی در ایران به شمار آورده و از او به عنوان یکی از بیدارگران ملت ایران و فراهم آورندگان زمینه ی مشروطیت ایرانی یاد می کند.
به عنوان تنها یک نمونه می توان به نوشته ی پروفسور براون در جلد اول کتاب ارزشمند"تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره ی مشروطیت" استناد نمود، آنجا که وی ضمن نقل چندین قطعه شعر از اشعار انقلابی و پرشور"میرزا اقا خان" ، به او صفت «نابغه ی جهان ادب و سیاست» می دهد و می نویسد:
«... میرزا اقا خان کرمانی یکی از بزرگترین مشاهیر علم و ادب ایران و از پیشوایان به نام نهضت مشروطیت در ایران است که نظریات ادبی و انتقادی او در جهان ادب و سیاست او را به نابغه ای بزرگ در این عرصه تبدیل کرده است...»

زنده یاد "مهدی بامداد" که با نوشتن کتاب منحصربفرد و مهم "تاریخ رجال ایران" در شش جلد ، نام خویش را به عنوان یکی از مطرحترین رجال شناسان ایرانی شناسانده است، در تقریبا ً تمامی مجلدات کتاب خویش به انحاء مختلف از"میرزا آقاخان کرمانی" و دیگر همفکر و همرزم کرمانی او، یعنی" شیخ احمد روحی" نام برده و اگرچه شبهاتی را در مورد دیانت ازلی ایشان مطرح نموده است، اما در عین حال مکررا بر نجابت و شهامت ورشادت این دو رادمرد کرمانی اذعان نموده و عظمت مقام علمی و مبارزاتی آنان و نقششان در بیداری عمومی ملت ایران(که به پیروزی مشروطیت منجر شد) را ستوده است. وی همچنین شرح زیبا و مؤثری از نحوه ی قتل و سر بریدن این دو مجاهد رشید کرمانی ، زیر نظر مستقیم محمدعلی میرزا ولیعهد(محمد علیشاه بعدی) در اوایل جلد نخست کتابش ارائه کرده که بدلیل طولانی بودن از آن می گذریم.[شاید در فرصت دیگری در همین وبلاگ شرح مذکور را به همراه چندین گزارش دیگر در همین مورد آوردم.اگر البته عمری باقی بود.!]

مرحوم "عبدالحسین صنعتی زاده" نویسنده و روزنامه نگار مشهور[که اگرچه اصالتا ًکرمانی بود اما بیشتر عمر خویش را در تهران ونیز در فرانسه و آلمان گذرانید] در کتاب دل انگیز و نوستالژیک "روزگاری که گذشت" فصلی را به پیشروان آزادی اختصاص داده و در صدر این پیشروان نام زیبای "میرزاآقاخان" را قرار داده است. شرح او درمورد این مرد بزرگ طولانیست، اما در بخشی از آن چنین آمده است:
«....نامه های تند و آتشینی که مرحوم میرزا آقاخان از اسلامبول به دوستان و آشنایان خود می نوشت، هریک کار خرمنی از باروت را می کرد...به عقیدۀ اینجانب در طرز فارسی نویسی و اسلوب جدیدی که بعدا ً مرسوم شد، هیچیک از ارباب قلم و معاصرین به مقام او نمی رسند و از هر جهت نوشتجاتش مؤثر و جذّاب است و همین بس که هرچه از کتب و یا نامه هایش بدست اشخاص می رسید، این اشخاص به حدی جذب می شدند که خود را مکلّف می دیدند که از آن نوشته ها استنساخ کنند.
اصلا هرکسی با قرائت چند صفحه از مکاتیب آن مرحوم طرز و سنخ فکرش تغییر می یافت و مثل این بود که در کلاس ِمخصوص، درس وطن پرستی را تعلیم گرفته باشد...
میرزا اقاخان سر خود را برای همین تحریرات و نامه های آتشینی که بر ضد دولت استبدادی قاجاریه می نوشت، تقدیم ملت ایران کرد. طنین کلام و صدای پرمهابت او را ،خواننده چنان ازخلال جملات نوشته هایش درک می کند که گوئی در میدان جنگی، سرداری به سربازانش فرمانهای نظامی و حمله می دهد و در این حین چنان از خود بیخود می شود که می خواهد بی محابا جان خود را برای نجات وطن فدا کند.
متاسفانه [چون نوشته ها و اشعار میرزا آقاخان برای هرحکومت استبدادی همچون سم، تلخ و هولناک است] تاکنون نوشته های او به چاپ نرسیده است و مقام شامخ و شایسته ی او در تاریخ ایران برای همه مجهول است، اما روزی می رسد که از طرف ملت ایران از آن فدائی و شهید راه وطن و حریّت و آزادی قدردانی به عمل آید.»

البته همانطور که اشاره کردم در کتابهای متعدد دیگری که هیچکدام اختصاصا ً به میرزاآقاخان نپرداخته اند، می توان مطالب جسته گریخته ای پیرامون او وآثار و اقداماتش پیدا کرد.[مثلا همین الان به یاد آوردم که در کتاب سه جلدی و فوق العاده خواندنی "حیات یحیی"، اثر سید یحیی دولت آبادی، نماینده ی مشهور مجلس و رجل برجسته ی سیاسی، مطالب بسیار زیادی در توصیف نقش و اهمیت میرزا اقاخان دیده ام!] ، اما بد نیست در اینجا نگاهی هم به یکی دو منبعی بیاندازیم که به طور اختصاصی به میرزا آقاخان پرداخته اند.
زنده یاد"فریدون آدمیّت" ، نویسنده ی آگاه و فرزانه ی ایرانی که در سال گذشته به دیدارمعبود شتافت، و عظمت مقام علمی و تحقیقی او بر هیچ صاحبنظری پوشیده نیست ، یکی از اندیشمندان بزرگ ایرانیست که به شدت تحت تأثیر میرزا آقاخان کرمانی بود و تا پایان عمر خویش زبان و قلم در مدح و تحسین این نابغه ی دیار کریمان صرف نمود.
مرحوم آدمیّت که برحسب اتفاق با "انجمن آدمیّت" (=انجمنی که" میرزا آقاخان کرمانی" در همراهی با یار و همفکر خویش، "میرزا ملکم خان"، در ترکیه راه اندازی کرده بود و خود او هدف از تاسیس این انجمن را باز کردن چشم و گوش ملت ایران عنوان می کرد) همنام بود، کتاب مبسوط و بسیار ارزشمندی دارد به نام:  «اندیشه های میرزا آقا خان کرمانی».
این کتاب که شاید تاکنون بهترین و جامعترین اثر موجود برای معرفی میرزااقاخان باشد، تصویر روشنی از زندگی و افکار او در اختیارخواننده اش می گذارد وخواننده ی خود را همچون نویسنده اش مرید(ارادتمند) میرزا می سازد.به عنوان نمونه در فرازی از این کتاب که حاوی نقل قولهای صریحی از خود میرزااقاخان نیز هست، می خوانیم:
«....میرزااقا خان خیلی شیفته ی تاریخ هخامنشی است وبه جهات عظمت و خاصه رسالت تاریخی آن خوب پی برده است[اساسا ً باید دانست که احیای تفکر عظمت ایران باستان و خلق ملی گرائی از این طریق، برای نخستین بار در تاریخ معاصر توسط میرزااقاخان صورت گرفته است و به قول یکی از همولایتی های رفسنجانی ما، آقای علی عبداللهی نیا:« میرزا اقاخان اولین محقق و مورخ ایران است که با دلبستگی به تاریخ ایران به تدوین تاریخ ایران پیش از اسلام همت گماشت.»، کتاب منظوم "نامه ی باستان" که میرزا آن را در دوره ای که در طرابوزان و در بازداشت قوای عثمانی بود، نگاشته است، نمونه ای ازهمین دلبستگی اوست.]
از سوی دیگر او تمام بدبختیها و نابسامانی های ایران رانتیجه ی حمله ی عرب و به قول خود او تازیان می داند و می نویسد: هر شاخه از درخت اخلاق زشت ایرانیان راکه دست می زنیم، ریشه ی او کاشته ی عرب و تخم او بذر مزروع آن تازیان است. جمیع رذایل و عادات ایرانیان یا امانت و ودیعت ملت عرب است و یا ثمر و اثر تاخت و تازهائی که [توسط سایر اقوام] در ایران واقع شده است........از آن بدتر حجاب بی مروّت زنان است. در ایران باستان زنان با مردان شریک زندگانی بودند، با هم مراوده داشتند و در سفر و حذر با هم سوار می شدند....حال هزار سال است زنان ایران مانند زنده به گوران و تازیان در زیر پرده ی حجاب و کفن چلباب مستور، و در خانه ها چون کور، محجوب و مهجور گشته اند...»
لازم به اشاره است که برخی متهجرین ، نه فقط در عصر میرزا بلکه حتی در عصر حاضر، قادر به درک مفاهیم عمیق مسطور در گفته ها و نوشته های او نبوده اند و از این جهت به وی انگ بی دینی یا بددینی زده اند، حال آن که اندیشه های او با روح دین مبین اسلام که با هر کژی و ناراستی و اخلاق زشتی مخالف است، منافاتی ندارد و مثلا اسلام حقیقی(ونه اسلام برخی آخوندهای متهجّر!) برای حضور زنان در متن جامعه و در  کنار مردانشان هیچ محدودیتی قائل نیست.
نسبت دادن نظایر این تهمت ها به میرزاآقاخان کرمانی و ضداسلام دانستن او( که باعث مظلومیت این اندیشمند بزرگ کرمانی در قرن اخیر شده است) در حالیست که برخی کرمانی های معاصر او-چنانکه دیدیم- از پایبندی او به تقوای اسلامی سخن به میان آورده و بر شرافت و ایمان باطنی او شهادت داده بودند.
این در حالیست که متاسفانه برخی روشنفکران لائیک نیز، میرزای کرمانی را از قماش خود به شمار آورده و با متعصبین قشری در این زمینه همنوا شده اند. به عنوان حسن ختام این پست، نمونه ای از این قبیل نقطه نظرهای اندکی افراط آمیز را،  به نقل از شخصی به نام "محمد رضا فشاهی"، در مقاله ای با عنوان: "ادای دین به روشنفکران قبل از مشروطیت، میرزا آقاخان کرمانی اندیشه گر بزرگ"(منتشرشده در سال نهم مجله ی"نگین") در این جا می آورم با این توضیح که منظورم از اندکی افراط آمیز، تنها عبارت «ضداسلامی» در ابتدای این نقل قول است:
«....اندیشه های ضدعرب و ضداسلام "میرزا آقاخان" بر جلال الدوله و فتحعلی آخوند زاده و بعدها برمتفکرین سده ی چهاردهم تأثیر فراوانی داشت. نویسندگان و دانشمندان ومحققینی همچون "ذبیح بهروز" ، "صادق هدایت" ، "احمد کسروی" و "صادق چوبک" از اندیشه های او فراوان تأثیر گرفتند.........
در زمینه ی اندیشه های سیاسی و روح انقلابی هیچیک از اندیشه گران قبل و بعد از مشروطه در سده ی سیزدهم، حتی به گرد پای "میرزاآقاخان" هم نمی رسند!.....اگرچه او با "ملکم" در انتشار روزنامه ی "قانون" همکاری کرد و با "سید جمال الدین اسدآبادی" در استانبول آشنا شد، امّا چند سر و گردن از هر دو بالاتر بود. چراکه آنان در فکر سود و زیان و ارضای جاه طلبی های شخصی خودشان بودند، اما این کرمانی دلیر یک انقلابی پاکباخته و دست ازجان شسته و روزنامه نگاری حرفه ای بود...»
اگر خدای بزرگ توفیق داد در یادداشتهای آینده ام، ابعاد دیگری از شخصیت این رادمرد پاکباخته ی کرمانی را تبیین خواهم نمود و نمونه هائی از آثار او که با حال و هوای امروزمان هم قرابت تام داشته باشد، تقدیم خواهم کرد. فعلا ًیاحقّ.

/ 7 نظر / 10 بازدید
مهرداد

سلام...نوشته ای خوب و خواندنی بود..حرف احمد کسروی هم جالب بود....و اون سایت هم قابلی نداشت چون خودم دقیقا دنبال همچین چیزی بودم فکر کردم و مطمئن بودم به درد شما هم می خوره..جالبش اینه که آدرس دیگه ای داره این سایت که فیلتره و این فیلتر بودن خودش هزار تا معنا داره..به امید روزهای بهتر

افشین

درود برتو با مطلب جدیدی به عنوان دوست قدرت و دشمن ملت درخدمتیم[گل] درضمن ممنونم که اومدیدی وواقعا ازاین پستتون استفاده کردم

سعیده

سلام آقای ملک ماشالله من که هر وقت اومدم وبلاگ شما مطالب جدید خوندنی دیدم اسپند دود کنید چشم نخورید! اعتراف: منم خودم نمی دونستم مشروطه از کرمون شروع شده البته من مثل شما اینقدر اتاریخ نخوندم ولی همیشه برام جای سوال بود که آخه ما چرا هیچ کار نکردیم باور کنید تو کتابهایی که من خوندم اسم اسامی کرمانی مثل ناظم الاسلام و مجدالاسلام یا روزنامه هاشون بوده ولی هیچ کدومشون که تو خود کرمون نبودند ! یعنی ته فامیلشون کرمونی بوده ببخشید شرمنده آخه همیشه تبریز تهران رشت حتی بوشهر هم یه جاهائی از ما بهتر بوده !

سعیده

در ضمن استاد ما از خوندن نظرات شما بسیار مشعوف می شویم و از اون مهمتر خوندن مطالب مفید وبلاگتون حداقل یه چیزهائی از تاریخ یاد می گیریم مخصوصا" اینکه از منابع مختلفی استفاده می کنید که من فقط مجبور بودم یه زمانی اسم کتابها و نویسنده هاش رو حفظ کنم(این تنها هنرم بوده!) ما جوانان هیچ وقت اطلاعات دقیقی از تاریخ نداشتیم و این شاید به دلیل کم توجهی مسئولین به این امر بوده و اگه حتی بخواهند در قالب سریال یا فیلم هم به این مسائل اشاره کنند برخی اوقات اونقدر پیش پا افتاده جلو می روند که آدم از دیدنش منصرف می شه! موفق باشید

مرتضی

سلام همشهری جانا سخن از زبان ما می گویی منم هم بچه کرمونم ، هم عشق تاریخ،هم عشق مشروطه، الان داشتم اختناق ایران نوشته مورگان شوستر رو می خوندم. دیدم نوشته فرش کرمان شهرت جهانی دارد . هم حال کردم هم دلم سوخت که رو به زوال رفته. شوستر تو کتابش یه تعریفی از ارباب کیخسرو شاهرخ کرده که دلم نیومد برات ننویسم .ببین چی نوشته: "شخصیت بسیار دلچسبی داشت و بعد ها نشان داد که سخت ترین شرایط هم نمی تواند خللی در صداقت و شهامت او پدید آورد".نشر ماهی ص58 خوشحال میشم بیشتر در ارتباط باشیم

مهدی

خیلی زیبا و بموقع بود