فاتحه خوانی برای دیکتاتورها

اگرچه "عارف قزوینی" تصنیف سرای بزرگیست وآدم وقتی پس از گذشت بیش از یک قرن از زمانِ او،یکی از تصنیفهایش را  به خصوص با صدای کسی مثل استادشجریان می شنود،هنوز هم لذّت می برد و منقلب می شود، امّا در زمینه ی شعر و زیبائی های ظاهری آن، عارف هرگز به پای بسیاری از شاعران مبارز هم دوره اش(مثل "عشقی" و "فرخی یزدی" و...) نمی رسد .
با این وجود در برخی از اشعار عارف، گاه به برخی مفاهیم برمی خوریم که بسیار مهم و جالب می باشند و حتی بعضی اوقات همین مفاهیم آدم را بر سر جای خود میخکوب و بهتزده می سازند!؟... به عنوان یک نمونه توجه شما را به مفهوم عجیب مطرح شده در غزل ذیل جلب می کنم. مفهومی که اگر دیکتاتورها و مستبدین تاریخ ایران  وحامیان و عوامل آنان حتی برای یک مرتبه بدان توجّه کنند، دیگر به هیچ قیمتی و تحت هیچ شرایطی حاضر به ایستادن در برابر ملّت ایران و خواستهای این ملّت نخواهند شد:
   
       به مردم این همه بیداد شد ز مرکز ِداد
      زدیم تیشه بر این  ریشه هرچه باداباد

     از این اساس غلط ، این بنای ِپایه برآب
    نتیجه نیست به تعمیر ِاین خراب آباد

     همیشه مالکِ این ملک ملّت است که داد
    سند به دست ِفریدون، قباله دستِ قباد

    مگوی کشور ِجم، جم چکاره بود و چه کرد؟
    مگوی ملکِ کیان، کی گرفت و کی به که داد؟

    به زورِ بازوی ِجمهور بود کز  ضحّاک
    گرفت داد ِدل ِخلق، کاوه ی حدّاد

      شکسته بود گر امروز بود ، از صد جای
      چو بیستون سر ِخسرو زتیشه ی فرهاد

      کنون که می رسد از دور رایت جمهور
      به زیر ِسایه ی آن زندگی مبارک باد

      پس از مصیبت ِقاجار عید ِجمهوری
      یقین بدان بود امروز بهترین اعیاد

      خوشم که دست ِطبیعت گذاشت در دربار
      چراغِ سلطنتِ شاه    ،  بر دریچه ی باد

      به یک نگاه ِاروپا بباخت خود را شاه
     در این قمار ِکلان تاج و تخت از کف داد

      تو نیز فاتحه ی دیکتاتور بخوان عارف
      خداش با همه بد فطرتی بیامرزاد

      خرابه کشورِما را هرآنکه باعث شد
      کزین سپس شود آباد،خانه اش آباد

      بدستِ جمهور ،هرکس رئیس جمهور است
     همیشه باد در انظارِ رادمردان     ، راد

توجه فرمائید که بر اساس واقعیت ِمطرح شده در این قطعه شعر، حتّی در ادوار ِکهن ِ تاریخ ایران، همواره این مردم بوده اند که زمام ِ امورِ کشور خویش را از این ستانده و به دیگری سپرده اند و پیوسته این جمهور ِ مردم، یعنی اکثریتِ قاطع ِآنها بوده و هستند که در صورت ِ بی لیاقتی ِحاکمان و در پیش گرفتن رویّه ی ظلم و ستم توسط آنان، سرانجام این حاکمان را از تخت به زیر کشیده اند و به زباله دان تاریخ انداخته اند. قاعده ای که اگرچه دیر و زود داشته امّا هرگز سوخت و سوز نداشته است!......بر این مبنا همیشه حتی مقتدرترین و مستبدترین ِزمامداران رفته اند، امّا ملّت همیشه قهرمان ایران باقی مانده اند......باقی مانده اند و نام آن گروه از زمامداران که در برابر خواست و اراده ی این ملّت ایستاده بوده اند را، در سیاهترین و ننگ آورترین صفحات تاریخ خود درج نموده اند.
پس ای کاش زمامداران ِ ایران، برای همیشه ی تاریخ، مفهوم این شاه بیت ِغزلِ "عارف" را، به آب طلا می نگاشتند و مقابل دیدگان ِخود قرار می دادند:

                 همیشه مالک این ملک ملّت است که داد

              سند به دستِ  فریدون ، قباله  دستِ قباد

             

/ 9 نظر / 15 بازدید
رضا

سلام مطلب عالی وشعر عالی تر بود[گل][گل][دست]

مهدی

به امید نابودی تمامی دیکتاتورهای عالم

مهرداد

سلام..آقا اجازه ؟ نوشته های آغازین درباره ی برتری شعر عشقی و فرخی یزدی بر شعر عارف رُ نمی تونم بپذیرم..البته فرخی را نخوانده ام اما عارف و عشقی را چرا و البته نمی دانم نوشتارم درباره ی عارف را خوانده اید یا نه؟ که اگر نه بخوانید که خواندنی است ولی برتری عارف بر عشقی در شعر را بزرگان دیگر هم گفته اند...به هر حال مرسی از نوشته ی شما..و به امید روزهای بهتر

رکسانا و کیانا ملک

سلام مطلبتون خیلی عالیه

مجید

سلام ممنون از حضورتان در وبلاگم چند نكته همنام عزيز اولا از اطلاعات مفيد و گسترده شما محظوظ شدم ثانيا خوشحال شدم كه به نكته اي كه من ميخواستم اشاره كرديد بله ممكن است كه اين روايات پرداخت ذهن شعوبيه بوده باشد شايد هم در ذهن شيعيان شكل گرفته باشد مهم نيست مهم اصل عمل است كه با هر نيتي بوده است فعلا كه دارد رسم نوروز را از بين مي برد ضمنا چند وقتي است كه مي شنويم روز اول فروردين برابر است با بيست و يكم مارس روز طبيعت كم كم نوروز را هم بر مي دارند مطمئن باشيد در مورد نوشته هاي وبلاگتان(كمي انتقادي است اگر ناراحت نشويد) اولا كه ديكتاتورها افراد باهوشي هستند كه تملق را از حرف راست تشخيص ميدهند ولي بر اثر كهولت و افزايش سن مشاعر خود را از كف مي دهند همين است كه به حرف مردم گوش نمي دهند و فقط تملقات را باور مي كنند ضمنا (به قول مصطفي رحيمي در تراژدي قدرت در شاهنامه –البته مطمئن نيستم كه انجا خوانده باشم)ما چيزي به نام زباله دان تاريخ نداريم .بهتر نيست اين ديد ايدئو لوژيك را از تاريخ دور كنيم؟؟ بر اين رواق زبرجد نوشته اند به زر كه جز نكويي اهل كرم نخواهد ماند

مجید

از اين كه ميبينم كه در مورد كرمان مي نويسيد خوشحالم كرمان را به لحاظ اشتمال آن بر حوزه هاي جغرافيايي و تاريخي فراوان لقب ايران كوچك داده اند و يكي از استانهايي است كه من آرزوي گشت و گذار در آن را دارم طنز تلخي است كه بر سر در مجلس ملي در ماده تاريخ فرمان مشروطيت نوشته بودند (عدل مظفر)اين پارادوكس تاريخي هميشه وجود داشته است ميرزا آقا خان كه خدايش بيامرزد گويا نظراتي هم در مورد خط فارسي داشته اند ضمنا در مورد اين كه آيا دين همان اخلاق است (در اثبات اين كه ميرزا آقا خان بي دين نبوده شما بحث اخلاق را پيش كشيده ايد كه بنظر بنده سفسطه است) جناب گنجي يك مقاله مفصل در كتاب عالي جناب سرخ پوش نوشته است كه اين دو حوزه را كاملا از هم تفكيك مي كند البته من اين تعريف هاي شما را به حساب كرماني بوده تان نمي گذارم بلكه ميرزا آقا خان واقعا استحقاق آن را دارد.

مجید

تا یادم نرفته است بگویم نوشته هایی که در معرفی وبلاگم نوشته ام اگر خدا بخواهد از خودم است خوشحالم که کسی هم به گوشه وبلگ ما نظری انداخت

مژگان بانو

سلام همشهری بزرگوار براستی که وبلاگتان باعث سربلندی و غرور ما کرمانیهاست خسته نباشید [گل]

مرجان

سلام همشهری عزیز وقت داشتید سراغی بگیرید [گل]