اندکی صبر سحر نزدیک است

درواقع همین عامل باعث شد که همزمان با افسرده شدن خیلی از دوستان، من از افسردگی چند ساله تاحدودی خارج شوم ومثلا به فکر نوشتن وبلاگ بیفتم چون معتقدم تلاشها ومجاهدات یکصد وچندساله ی ملّت ما برای دستیابی به آزادی وحکومت مردم بر مردم رفته رفته می رود تا به نتیجه ی نهائی نزدیکتر گردد.                                              البته دراثبات این موضوع لازم است چندین یادداشت مفصل بنویسم اما دراینجا به طور خلاصه وسربسته بگویم که یکی از مشکلات اساسی حرکتهای آزادیخواهانه درتاریخ ایران،تعریف نسبت ورابطه ی این حرکتها با نهاد روحانیت بوده است وروحانیت وبه طور کلی مسائل دینی ومذهبی همواره درحرکتهای آزادیخواهانه ی ملت ما نقش چند گانه ای را به نمایش گذارده اند.اما بااتفاقاتی که  این چند روزه رخ داده رفته رفته کار بدانجا خواهد رسید که  ماهیت این نقش آفرینی بهتر از هر زمان دیگری آشکار شده ونهایتا تکلیف یکسره خواهد شد،طوریکه سرانجام یک بار وبرای همیشه ملت ما تعیین خواهد کرد که:بالاخره سیاست ما عین دیانت ما هست یا خیر؟!

/ 4 نظر / 21 بازدید
حسام

مجید ملک عزیز از لطفی که به نوشته های من داشتی ممنونم. من کاری نکرده ام به جز همین عاشقیت که گفتی. بنظرم علایق مشترکی میان ما هست. اما شما را یادم نمی آید دیده باشم. آیا در کرمان دیداری داشته ایم؟ درباره وقایع اخیر من هم از تاویل نشانه ها می فهمم که این اتفاقات در نهایت به نفع آزادی خواهی مردم ایران است و در آینده ای چه بسا نزدیک این همه خون دل که خوردیم ثمر خواهد داد... از این جهت باید شاد بود. اما عمق فاجعه آنقدر هست که آدمهای احساساتی چون مرا دچار اندوه می کند. راجع به معرفی وبلاگ خوب شما هرکاری که از دستم بربیاید انجام می دهم. قلمت سبز

میتراسلیمانی

سلام آقای ملک اتفاقا درمورد تکایا هیئتها وگورستانهای تهران مطلبی دارم آدرسشو میذارم تا بخونید! ممنون از نظر وحضورتون! تشریف بیاریدبه روزم! http://inja-tehran.persianblog.ir/post/76/

میتراسلیمانی

راستی درمورد پستی که گذاشتین بگم که دیگه حتی فکر کردن به چیزهای خوب آدم وسرحال نمیاره!

مرتضا

سلام آقا... خیرمقدم بسیار. از وقتی که پیامتان را دیدم تا الان که به نت پیوستم مشتاق بودم ببینم چه کرده این رفیق خوش فکر و خوش قلم... من یکی که بی دل و دماغ نیستم، کمی عصبانیم و گذاشته ام فروکش کند تا بتوانم بنویسم! به قول شیخ اجل: من رمیده دل آن به که در سماع نیایم/ که گر به پای درآیم بدر برند بدوشم... القصه؛ بااینکه ما صبر و حوصله شما اهالی تاریخ را نداریم و نمی توانیم خلق الله را به صدها سال پیش یا دهها سال آینده حوالت دهیم اما همین بودنتان آرامشمان میدهد. یا حق