مرده پرستی بس است!زنده پرستی کنیم(یادی از مهدی آذریزدی)

مهدی آذریزدی مثل خیلی از ایرانی های دیگری که در نام فامیلشان کلمه ی "آذر" دارند(مثلا "آذرپیرا"ها،"آذرپندار"ها که درکرمانند،یا"آذربهرامی"هاو...) به خانواده ای زرتشتی از شهر یزد تعلق داشت که البته به خاطر سخت گیری ها وتعصبات مذهبی هولناک برخی یزدی ها درقرنهای اخیر(مثلا این که در روزهای بارانی برای جلوگیری از نجاست شهر!زرتشتی ها را به یزد راه نمی دادند،یا زرتشتی ها را وادار می کردند که وارونه-به سبک خدابیامرز ملانصرالدین!؟-روی الاغ بنشینند یا به اجبار تکّه ای پارچه ی زرد روی لباسشان بدوزند و....)به ناگزیر به اسلام وتشیع گرویده بودند،حال آنکه چه بسا اگر او و خانواده اش در کرمان زندگی می کردند ومثلآ "آذر کرمانی" بودند!،آنها هم می توانستند مثل هزاران هزار زرتشتی دیگری که قرنهاست به خیر وخوشی در کرمان زندگی می کنند به زندگیشان دراین سرزمین ادامه دهند واز تسامح وتساهل بی حدّ کرمانی ها بهره مند گردند.                                                اما آنچه که دراینجا می خواستم  درارتباط با مرحوم آذریزدی از آن صحبت کنم پیرامون محاسن کرمانی ها نیست بلکه اتفاقا صحبت من از عیبی است که ما کرمانی ها هم مثل اغلب هموطنانمان از آن رنج می بریم وآن عیب مرده پرستی است!                                    تا پریروز که مهدی آذریزدی در فقر وگمنامی و تنهائی(او مجرّد بود)نمرده بود در هیچ جا کوچکترین صحبتی از وی نمی شنیدیم واصلا انگار نه انگار که چنین نویسنده ی خادمی (که اتفاقا صفت خادم القرآن هم گرفته بود!)وجود خارجی داردوزمانی خدمات بزرگ به جامعه ی ایرانی کرده است...،اما از دیروز وبا انتشار خبر مرگ این "مرد"،تقریبا همه جای جامعه ایرانی آگنده از نام ویاد او شده است!...از دم ودستگاه غول پیکر وعریض وطویل صدا وسیما(معروف به صدا وسیمای ضرغامی!) گرفته تا وبلاگ های حقیر وبی خواننده ای مثل همین وبلاگ من هرکدام به نوعی وارد موضوع شده اند تا یادآوری کنند که ما ملت ایران عجب ملت مرده پرستی هستیم !؟.......حتی ساعتی پیش موقع عبور از جلوی تلویزیون چشمم به عموقنّاد ودارودسته ی فیتیله افتاد که داشتند برای مرحوم آذریزدی عزاداری می کردند !...درحالیکه مطمئنّم درطی سالها پخش برنامه شان هرگز از آذریزدی وامثال او نامی نبرده بودند همانطور که حالا هم از امثال مرادی کرمانی و احمدرضا احمدی و فرزانه شعبانی(هرسه نویسنده ی کودکان وهرسه اهل کرمان ) هرگز نامی نخواهند برد...آری اینچنین است برادران وخواهران عزیزم!                                درهرحال دلم می خواهد درپایان این نوشته  این ابیات آن شاعر فرزانه ی ایرانی را یادآوری کنم که متأسفانه خیلی از ما مصداق آنیم .امیدوارم به کسی برنخورد بلکه کسی را به فکر فرو ببرد:                                                                                    در حیرتم از مرام این مردم پست             این طایفه ی زنده کش مرده پرست               تا"مرد"بود زنده کشندش به جفا              تامرد به حسرت ببرندش سردست

/ 1 نظر / 22 بازدید
محمد حسن.ف

درود بیکران بر اهالی معرفت