یادی از همایون صنعتی زاده کرمانی

خبری تلخ و کوتاه دیروز از خبرگزاری معتبری مثل بی-بی-سی در سرتاسر دنیا پخش شد.خبر مربوط به ما کرمانی ها بود و در همین کرمان ِما اتفاق افتاده بود ، اما افسوس که ما کرمانی ها هم مثل بسیاری از دیگر مردم ِ ایران و دنیا، خبری که در بیخ گوشمان اتفاق افتاده بود را، از همان خبرگزاریها دریافت کردیم وبه موقع نفهمیدیم که روزگذشته و در گوشه ای از همین کرمان ِخودمان، چه اتفاق ِدردناک و فاجعه باری رُخ داده است:
«همایون صنعتی زادۀ کرمانی ، شاعر، نویسنده و مترجم دهها عنوان کتاب و ناشر ِصدها عنوان کتابِ دیگر ، بنیانگزار دائرة المعارف "مصاحب" ، بنیانگزار شرکت ِسهامی ِکتابهای جیبی ، مؤسس و نمایندۀ مؤسسۀ انتشاراتی امریکائی ِ "فرانکلین" در ایران،مبتکر وناشرنخستین کتابهای درسی مدارس ایران به سبک جدید، مؤسس و بنیانگزار ِدهها شرکت و مؤسسۀ فرهنگی، تجاری،صنعتی، کشاورزی و....ازقبیل : "گلاب زهرا" ، "شرکت سهامی چاپ اُفست" ، "کاغذ سازی پارس" ، "کشت مروارید کیش" ، "شهرک صنعتی و توریستی خزرشهر" ، "رُطب زهره" و..... ،ادامه دهندۀ راه ِپدر و پدربزرگ خویش (مرحومان :عبدالحسین و حاج اکبرصنعتی زادۀ کرمانی) در پایه گزاری و حفظ و نگهداری ِپرورشگاه و یتیمخانۀ معروف ِ"صنعتی" در کرمان و.....و از همه مهمتر یک کرمانی ِبا تمام ِوجود عاشق ِکرمان ، پس از یک دوره ی بیماری ، در روز چهارشنبه چهارم شهریورماه هشتاد وهشت، در سن هشتاد و چهار سالگی و در "کرمان" درگذشت تا پس از یک زندگی پُربار و مملو از فراز و نشیب که آن را در"تهران" و در مسافرتهای بسیارش به سرتاسر ِنقاط جهان سپری کرده بود، به همگان و بویژه به انبوه آدمهائی که در زندگیش به نحوی ازانحاء (ولو از طریق خواندن کتابهایش) با وی سروکار داشتند، ثابت کند:
                سر همان جا نه که باده خورده ای!....»
آری!....استاد بزرگوار و دوست داشتنی ِ من ، همشهری پرشور و خستگی ناپذیر وفرزانۀ ما کرمانی ها ، هموطن ِفعّال و خادم وعاشق ِهمه ی ما ایرانی ها و کسی که هرکس در هرکجای دنیا و در هرنقطه از این کرۀ خاکی از سرگذشتش و شرح مجاهدات و تلاشها و فعالیتهایش آگاه شود، محال است که سر ِتعظیم در برابر ِشخصیت ِاین کرمانی ِکم نظیر فرو نیاورد، به سوی جایگاه ِابدی ِخویش سفر کرد و سر ِشوریده و تن ِخستگی ناپذیرش، سرانجام در گوشۀ کوچکی از خاک ِپاک ِ سرزمین ِ آباء و اجدادیش، کرمان، آرام گرفت...افسوس...افسوس و صدافسوس...
این سطور را با دیدگانی اشکبار می نویسم ، بیشتر به دو دلیل :
دلیل اوّل اینکه در طی چندین سال ِاواخر ِعمر ِ"مرحوم همایون صنعتی زاده کرمانی" ، که ایشان از شرّ ناملایماتی که در"تهران" و جاهای دیگر برشان رفته بود و نیز به خاطر ِعشق به سرزمین آباء و اجدادیشان ، کرمان ، بدینجا پناه آورده بودند و بیشتر اوقاتشان را در کرمان و در روستای زیبای "لاله زار" طی می کردند، متاسفانه از طرف ِبرخی همولایتی ها نیز، به ایشان کم لطفی هائی شد و مثلا ًیک بار که برای ِاولین و آخرین بار، دوست و استاد ِآزاداندیش و همشهری فرزانه ام "سید احمد سام" [که همراهان ِاین وبلاگ، تفقد شاگردنوازانۀ ایشان نسبت به حقیر را، در پستهای قبلی آن دیده اند]، در یکی از مجلات ِخویش (ادبستان یا فصل نامۀ کرمان) ، مصاحبه ای از استادهمایون صنعتی زاده کرمانی درج نمود، با کمال تأسف ، عده ای از همشهریان ِاصولگرایمان ، به سرعت به میدان آمدند و ضمن ِطاغوتی و مروّج فرهنگ غرب دانستن ِ استادصنعتی  و نثار کردن انواع ِ اهانت ها و زخم زبانها به ایشان، اقدام بی سابقه ی "سید احمد سام" ، در درج ِ تنها همین یک مصاحبه با مردی چنین بزرگ را، تخطئه نمودند و عجیب دل ِاستاد صنعتی زاده کرمانی را شکستند!.....
دلیل دوم ناراحتی ِعمیق ِمن، از این بود که از نخستین روز ِنوشتن در این وبلاگ ، که با نام ِ "اینجا کرمان است" ، قرار بود قدم ِ کوچکی در معرفی ِبزرگان و اندیشمندان و خادمان ِ بعضا ً گمنام ِ کرمانی بردارد ، در نظر داشتم یک مطلب ِبسیار ویژه در ارتباط با این مرد ِبزرگ بنویسم و اندکی از احساس و احترام ِ بسیار زیادی که در قلبم برای ِ ایشان قائل هستم ، سخن بگویم  و خدمتشان عرض کنم که : «ای استاد ارجمند و دوست داشتنی و بزرگ من ،هنوز هم درهمین کرمان شما، کسانی هستند که اگرچه هرگز دوران ِ شهرت ِبین المللی و اقتدار و نفوذ ملی شما را درک نکرده و ندیده اند تنها شما را درچندین سال پس از انقلاب  و درحالیکه شبیه پائینترین طبقات اجتماع لباس می پوشیدید و با دوچرخه ای ساده از خیابانهای غبار گرفته کرمان عبور می کردید یا در روستائی کوچک از روستاهای کرمان و مثل سایراهالی به زندگی پربار خویش ادامه می دادید، دیده اند ، اما با اطلاع از سرگذشت شما وبا خواندن کتابهای شما ،نه فقط شما را شخصیتی طاغوتی و غربزده نیافته اند ،بلکه در سیمای شما چهره ی یک انسان ِفعال و خستگی ناپذیر و کم نظیر دیده اند که با تمام وجود و از صمیم قلب، عاشق ایران و کرمان است واز هیچ تلاشی در راه اعتلای وطنش مضایقه نکرده است و.....»، امّا دریغ و صد دریغ که آن قدر برای نوشتن چنین مطلبی، امروز و فردا کردم، که این اتفاق شوم و دردناک افتاد و استاد از دست رفت.....و حالا در بهترین شرایط ، من هم مثل ِ خیلی های دیگر، به مُرده پرستی متهم می شوم که البته حقم نیز هست که اصلا ً همه ما ایرانی ها و همۀ ما کرمانی ها به خوی ِمرده پرستی عادت کرده ایم......
تألم من برای از دست دادن ِزنده یاد"همایون صنعتی زاده کرمانی" ، بدلایل دیگری نیز هست که نمی توانم بسیاری از این دلایل را، امروز و در اینجا بیان کنم و فقط این مطلب را نوشتم تا به همۀ دوستان و همراهان ِعزیز و دوست داشتنی این وبلاگ اعلام کنم که ممکن است تا چند روزی مثل حالت ِعادی و همیشگیم نباشم، به بعضی از دوستان نتوانم سر بزنم و جواب محبتهایشان را بدهم یا مقالاتی مثل مقاله آن دوست عزیزی که نمایندۀ خبرگزاری فارس بود و علیه من مقاله ی تندی نوشته بود و قول داده بودم جوابش را بنویسم، پاسخ بدهم یا برعکس از آن عزیزان و مهربانانی که با نگاه تاییدی از من و وبلاگم یاد کرده بودند، با یاد کردن متقابل تشکر کنم یا جواب همه کامنتهائی که اینجا گذاشته شده و احیانا ًمی شود، بدهم و یا..........، چراکه من خیلی غمگین و ناراحتم و احساس می کنم دوباره به افسردگی که این چند روز خوب شده بود، باز می گردم و شاید هیچوقت دیگر.......بگذریم!...اما دوستان بدانید به یاد دوست و استاد از دست رفته ، به همۀ شما دوستان عزیزم که اکثرا ًبسیار جوانید از صمیم قلب عشق می ورزم و به یاد تک تک شمایم وانشاءالله خیلی زود به روزهای خوب عادی برمی گردیم....روزهای آینده اگر یادداشتی بگذارم حتما به یاد صنعتی خواهد بود و از آنها که احیانا ً از همین حالا سعی خواهند کرد مرا بواسطۀ حرف زدن از یک طاغوتی ِغربزده!؟!؟!...با تهدید و فحاشی از میدان به در کنند، می گویم که از زدن ِحرف ِحساب و یاد کردن ازکسی که بنظرم بزرگترین خدمتها را به ایران و به کرمان کرده است، واهمه ای ندارم...اما فعلا یا حق.

پ-ن :چندین مقاله و مصاحبۀ بسیار خوب در مورد زنده یاد "همایون صنعتی زاده کرمانی" در وبسایت ِبی بی سی وجود دارد(صفحۀ مربوط به خبر درگذشت ایشان ، همین امروز، بعلاوۀ لینکهایش) که مؤکدا ً به دوستان ِ علاقمند و کسانی که می توانند از کمند ف ی ل ترینگ ِ نظام مقدس جمهوری اسلامی عبور کنند! ، توصیه می کنم که بروند و ببینند و بخوانند تا بفهمند که کرمان امروز چه فرزندی را از دست داده است؟

نیم ساعت پس از نوشتن اضافه شد:

با این که در قلب تابستان به سر می بریم، هوای امروز کرمان عجیب پائیزیست!...ابر ِغلیظی سرتاسر شهر را فراگرفته است، باد ِنسبتا ًشدیدی می وزد ،صدای برخورد برگها و شاخه های درختان به هم هیاهو و همهمۀ عجیبی ایجاد کرده است ،صدای گنجشکهای وحشتزده که انتظار چنین وضعی را در گرماگرم تابستان نداشته اند، از دور به گوش می رسد ، صدای رعد وبرق هم هست و از ابرهای پائیزی ِآسمان ِتابستان ِکرمان، گهگاه قطرات باران می چکد....به یاد ندارم که هیچوقت در این موقع ِتابستان، هوا ی  کرمان اینگونه پائیزی و دلگیر شده و در آن چنین بارانی باریده باشد!!.....آری!...درست فهمیدید!...حتی دل ِخود کرمان هم  برای از دست دادن فرزندش "همایون" گرفته است و حتی خود ِ کرمان هم دارد از سر درد گریه می کند!!.....

فقط آنها که هم اکنون در کرمانند و هوای ِ عجیب ِکرمان را در این لحظات می بینند، خوب می فهمند که من چه می گویم...

/ 29 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلیمان رضایی

سلام و تحیت. به روزم. ایا قرآن دستور به زدن زنان می دهد؟

خانوم میم

اره منم از بی بی سی شنیدم. حیف که کرمان نیستم توی این روزا.

آشنای دیار

درود بر مجید عزیز خبر را علاوه بر B.B.C از روز نامه اطلاعات خواندم همانجا به یاد شما هم افتادم درود بر مردان با همت خطه کرمان و همه اکناف سرزمین پرافتخار ایران زمین ، مردانی که با همت خویش مردانه زیستن را به همگان می آموزند سرفراز باشید[گل]

رضا

سلام . کامران دانشجو درباره مدرک دکترای خود دروغ می‌گوید ایشان بعنوان وزیر علوم وتحقیقات به مجلس معروفی شده

میثم

سلام ممنون که به من سر زدید. اون زیاد اهل وبلاگ نیست. اصلا زیاد اهل پای کامپیوتر نشستن نیست.

رضا اسدی

با سلام....مجید جان...این وبلاگ 3 نویسنده دارد راستین ...تندباد...و خودم من(رضا)...هرگز هم به نویسنده گانش اضافه نخواهم کرد من دنبال 2 نفر بودم که دوگماتیست نبوده و فکر باز داشته باشند و ضمنا تا حدودی معتقد به دیانتی باشند و قلم خوب داشته باشند و خودشان هم وبلاگ نویس نبوده باشند...یعنی فاقد وبلاگ باشند(البته راستین یک وبلاگ قدیمی اسپات داشت که خیلی خلوت و دنج بود)...بعدا پیدایش کردم در ضمن...نظرت رو درست ندیده بودم...جوابش رو میزنم همونجا

سعیده

سلام می دونید مشکل اکثر ما چیه؟! اینه که تا وقتی آدما زنده اند و حضور دارند کسی اسمی ازشون نمی بره و نمی شناسدشون ولی وای از اون روزی که بمیرند عزیز می شوند و کل شهر ازشون حرف می زنه مثل همین آقای صنعتی زاده که این چند روز هر جا که پا می ذاریم از ایشون و خدماتشون و مخصوصا" پرورشگاشون کلی حرفه امروز آقای صنعتی فرزندان بساری داره که از فراقش اشک می ریزند منم خیلی ناراحت شدم از اینکه وقت نکردین زودتر از این درموردشون بنویسید در ضمن در مورد اون مطلب روزنامه و عکس العمل بعضی آدمها فقط می تونم بگم :" متاسفم از اینکه یک چنین طرز تفکراتی هنوز وجود داره و وجود خواهد داشت!"

سعیده

سلام می دونید مشکل اکثر ما چیه؟! اینه که تا وقتی آدما زنده اند و حضور دارند کسی اسمی ازشون نمی بره و نمی شناسدشون ولی وای از اون روزی که بمیرند عزیز می شوند و کل شهر ازشون حرف می زنه مثل همین آقای صنعتی زاده که این چند روز هر جا که پا می ذاریم از ایشون و خدماتشون و مخصوصا" پرورشگاشون کلی حرفه امروز آقای صنعتی فرزندان بساری داره که از فراقش اشک می ریزند منم خیلی ناراحت شدم از اینکه وقت نکردین زودتر از این درموردشون بنویسید در ضمن در مورد اون مطلب روزنامه و عکس العمل بعضی آدمها فقط می تونم بگم :" متاسفم از اینکه یک چنین طرز تفکراتی هنوز وجود داره و وجود خواهد داشت!"

م.ح.فلاحی

سلام... من یک اصفها نی هستم که تا چند روزه پیش نه تنها خبری از همایون صنعتی زاده ی کرمان نداشتم ...از محمد حقوقی اصفهان هم بی خبر بودم...گرچه منم در بی اطلاعییم گناهکارم...اما ای کاش از معاصران ادب در کتب تحصیلی بیشتر نام می بردند. وفاتشان را تسلیت می گویم...