امان از دست این" یزدی" ها!؟...(1)

هرچه در ذهنم یا در خاطرات گذشته ام مرور می کنم تا فرد "یزد"ی را به یاد بیاورم که از او در حافظه ام تصویر بدی ثبت شده باشد،بی فایده است و اساسا طی این سی وچندسالی که از خدا عمر گرفته ام در برخوردهایم با یزدی جماعت(که اندک هم نبوده است) از آنها جز خوبی و محبت و وفا و صفا ندیده ام و نشنیده ام.

راستش من کرمانی ای هستم که سالیان مدید در تهران زندگی کرده ام ودرس خوانده ام و البته هنوز هم در هر دوی این شهرها خانه و زندگی ام را حفظ کرده ام و چون همسرم تهرانیست دائما در مسیر کرمان-تهران (که از استان و شهر دوست داشتنی "یزد" می گذرد) در رفت و آمد هستم.این وضعیت سبب شده که در زندگیم با یزدی های بی شماری برخورد و مراوده و دوستی داشته باشم، چراکه کرمان به خاطر مجاورت با یزد  و روابط تنگاتنگ فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و....موجود میان این دو استان همواره جمعیت بسیار زیادی از یزدی ها را در آغوش خود جای داده است(مثلا در دو قرن اخیر و حتی در حال حاضر اکثریت پولدارهای گردن کلفت و درجه یک کرمان،یزدی ها بوده اند. ازجمله:"حاج شیخ ابوالقاسم هرندی"، "غلامرضا آگاه"و....) .   تهران هم که البته پایتخت است و حضور گسترده اهالی فعال و سخت کوش و زرنگ یزد ، با شعار معروف:«یک سال بخور نون و تره، صد سال بخور نون و کره!» در این شهر غول پیکر کاملا طبیعیست.

اساسا به نظر می رسد که بعد از هموطنان ترک ما که به راحتی بالای شصت درصد از جمعیت تهران را تشکیل می دهند و این شهر را به کلی قرق (بر وزن تپل!) کرده اند،اهالی هیچ استانی به اندازه ی یزدیها ساکن تهران نبوده و نیستند، و این موضوع باعث می شود که هرکس گذرش به پایتخت می افتد، به نحوی از انحاء به پست یزدیها هم بخورد!...به خصوص اگرطرف مثل من در محلّه های یزدی نشینی مثل "شهرآرا" زندگی کرده باشد.

اما خلاصه عرض کنم که مقصودم از همه ی این توضیح واضحات این است که بگویم طی برخوردها و مراودات متعدد شخصی ام با دهها و بلکه صدها فرد و خانواده ی یزدی از چشمم بدی دیده ام اما از این گروه هموطنان بدی ندیده ام و اساسا انگار نطفه تمامی یزدی هائی که من دیده ام جز در شرایط نیکی و خیر و صفا و انسانیت و مهربانی بسته نشده است که همه شان تا بدین حد مشحون از خوبیها شده اند!

بعنوان نمونه دو دوست صمیمی در تهران داشتم ،یکی به نام "مهران مرتاض" و دیگری موسوم به "کوروش کبیر"!( تعجب نکنید ، اسم طرف همین بود و همنام کامل پادشاه بزرگ هخامنشی حساب می شد!)،هر دوی این دوستان اهل یزد بودند و هر دو از خانواده های خوش نام و متمول و ثروتمند یزدی،...هردوی آنها در آن زمان (حدود پانزده سال قبل)دانشجوی پزشکی بودند و اتفاقا پدرهای هر دوشان هم جزو بهترین و قدیمی ترین و مشهورترین پزشکان متخصص یزد محسوب می شدند(تقریبا هیچ یزدی نیست که پدرهای این دو دوست خوب مرا نشناسد و هم "دکتر مرتاض" و هم"دکتر کبیر" در یزد بسیار معروفند).....هر دوی این دوستان در آنزمان خودروهای آخرین سیستم زیر پایشان بود و هردو از تیپ و قیافه های بسیار خوب برخوردار بودندو.........

خلاصه چه دردسرتان بدهم،این دو دوست یزدی ما ،علیرغم آن که هرکدام دهها حسن و امتیاز مادّی و معنوی (که داشتن هر یک از آنها برای یک آدم کم ظرفیت می توانست باعث غرور و تکبر و افاده ی فراوان شود!) داشتند و علیرغم آنکه در هر جمعی خودبخود می درخشیدند و جلوه می کردند،اما در دوستیها و روابط اجتماعی و فردیشان با من و دیگران به حدی افتاده و متواضع و بی غل و غش و بی تکبر بودند که اصلا باورکردنی نبود و فقیرترین و زشت ترین و دهاتی ترین بچه های دانشکده در مواجهه با آنها احساس راحتی می کرد و از بودن با آنها لذت میبرد.(گو این که این دو دوست ما مثل همه همولایتی های یزدیشان -و بر خلاف ما کرمانی ها- چندان هم دست و دل باز و لارژ نبودند و این نکته نشان می داد که انبوه دوستان آنها مگسان گرد شیرینی نیستند و این تنها ویژگی های مثبت اخلاقی و صفات نیک این آقایان یزدی هاست که مردم را به دور آنان جذب می کند)

البته اگر بخواهم در اینجا از سایر دوستان و آشناهای یزدیم در کرمان و تهران نام ببرم وبه اختصار شمّه ای از خوبیها و صفات نیک و مثبت  هریک از آنها را بازگو نمایم،این پست تبدیل به مثنوی هفت من کاغذ می شود و نوشتن آن سالها به طول می انجامد!؟!....پس به همین یک مثال (در عرصه ی مشاهدات و تجربیات شخصی) بسنده می کنم و به بعد دیگری از نیکی ها و جاذبه های "یزدی جماعت"،که آن بعد هم البته بر همه آشکار است ،می پردازم.

اگرچه "یزد" و یزدی ها به لحاظ اموری مثل: تعدد و اهمیت بزرگان و مشاهیر، تأثیر گذاری در مسیر تاریخ ایران،تعیین کننده بودن در مشربهای مختلف فرهنگی و اجتماعی و ادبی و هنری و.....اصلا و ابدا قابل قیاس با جائی مثل "کرمان" و با مردمی مثل کرمانیها نیست(این را از روی تعصب به زادگاهم و به خاطر احساسات شوونیستی و ناسیونالیستی عرض نمی کنم بلکه در رابطه با آن دهها مدرک و سند معتبر دارم که به برخی از آنها در ادامه اشاره خواهم کرد،هرچند بسیاری از خود یزدی ها هم این موضوع را دربست قبول دارند و راجع به آن مدرک و سندی نمی خواهند و مثلا اولین بار این یک یزدی  به نام "دهقان منشادی"بود  که به من گفت:«از "بافق" تاوقتی شاعران شوریده سری چون"وحشی" برمی خاستند که بافق جزو کرمان بود و هنوز بخشی از ضمائم یزد نشده بود!؟....»)،اما به هر حال "یزد" جمع کثیری از بزرگان و مشاهیر در عرصه های مختلف دارد که همه ی آنها از نیکان روزگار بوده اند و به لحاظ تأثیر گذاری هم مثلا بر خود من (از جهت فکری و مطالعاتی و....) تأثیرات شگرف گذاشته اند،تأثیراتی که خود من (بعنوان یک بابائی که سعی می کند از بزرگان اثری بپذیرد،هرچند که موفق هم نیست!؟!)آنها را بسیار مثبت ارزیابی می کنم و بدون شک خیلی ها هم در این مطلب با من موافقند.

بعنوان مثال و تا جائی که حافظه ام یاری می کند از یزد کسی مثل"رشیدالدین میبدی" برخاسته که ترجمه و تفسیر عارفانه اش از قران ،موسوم به "کشف الاسرار و عدّة الابرار" (که به نام تفسیر خواجه عبدالله هم شناخته می شود)،زیباترین و شیواترین نثر پارسی را در میان تمامی تفاسیر موجود دارد و به حدی مفاهیم مطرح شده در آن عمیق و درعین حال رساست که آدم موقع خواندن آن -نعوذ بالله- تصور می کند که آیات و مفاهیم آنها در حال نزول بر خودش است!؟(این تفسیر ارزشمند هفت جلدی سالهاست که زینت بخش کتابخانه ی من است)

یا در میان روحانیون متأخرتر در یزد کسانی مثل"حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی" نشو ونما کرده اند که اعتقادات و ایمان مذهبی صدها میلیون شیعه در ایران و جهان به نوعی مدیون اقدامات آنهاست،چراکه این مرد بزرگ حوزه ی علمیه ای در قم بنیان نهاده که تربیت نسلهای متوالی از روحانیت شیعه را بر عهده داشته است.وطبیعتا امثال من اگر دین و ایمانی داشته باشند،ماحصل تربیت فکری همین روحانیت و به طریق اولی مدیون یزدی هاست.

گذشته از روحانیت سنتی شیعه و گذشته از بزرگانی چون آیت الله صدوقی یزدی (شهید محراب)،بسیاری از روحانیون و مجتهدین نواندیش شیعه هم اهل یزد بوده اند و مثلا شخصیت بزرگی چون "حضرت آیت الله سید محمد محقق داماد" یزدیست...براین اساس من و امثال من چه محافطه کار و هوادار فکری روحانیون سنتی باشیم و چه به گروه نواندیشان دینی تعلق خاطر داشته باشیم،در هر صورت بدنبال منشاء و خاستگاه این دو طرز فکر گذرمان به "یزد" خوهد افتاد.

در یزد که قدما به آن "دارالعباده" هم میگفتند، کار و بار پزشکان(حتی شاید پزشکانی چون پدر آن دو دوست من!)نیز رنگ و بوئی از روحانیت و مذهب دارد و بسیاری از دکترهای مشهور این سرزمین پیوسته جزو نیکان روزگار محسوب می شده اند.مثلا شهید دکتر "سید رضا پاک نژاد"(از شهدای هفتاد و دو تن)صاحب کتاب بزرگ و بیست و چند جلدی"اولین دانشگاه و آخرین پیامبر" یزدیست وجالب است که پس از حدود چهل سال که از تدوین این کتاب (در عصر محمد رضا شاه پهلوی) می گذرد،هنوز در کشور ما (که در سی سال اخیر زیر بیرق حکومت اسلامی  هم بوده است) کتابی که قابل قیاس با کتاب دکتر پاک نزاد باشد،تدوین نشده است، و از این جالبتر آن که علیرغم تغییرات انبوه و بنیادین در دانش پزشکی در طی این چهل سال،کتاب مذکور(که به آموزه های بهداشتی و پزشکی دین مبین اسلام می پردازد) تازگی و طراوت خود را تا حدود زیادی حفظ کرده است.

اما از دیگر نیکان روزگار که اهل یزد است و بی شک تأثیرات مثبت و سازنده بر ذهن ما وحتی بر زندگی همه ی ما گذاشته است، "فرخی یزدی"(میرزا محمد) است که خود من دیوانه وار خود او و شعرش و شخصیت آزاده و آزاذیخواهش را دوست دارم و کمتر شاعر و ادیبی به شجاعت و رشادت او در تاریخ مشروطیت سراغ دارم...(اگر عمری بود  تصمیم دارم در این وبلاگ  از او و همشهریم میرزا آقاخان بسیار سخن بگویم)

یا باز نویسنده و محقق فرزانه ی ایران دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن،که اهل روستای ندوشن یزد است و وارستگی و مردمی بودن او از اقامتش در سرزمین پدری خویش علیرغم آن همه شهرت و اعتبار ملی و بین المللی پیداست و این که یک قدم از آنچه بدان اعتقاد داشت ،عقب ننشست و.... یا اصلا همین "مهدی آذر یزدی"که در همین روزهای اخیر عزادار او شدیم و از او نیز جز پاکی و نیکی در صفحه ی ذهن ایرانیان باقی نمانده است.... و یا حتی استاد"ابوالقاسم فرزانه" نویسنده و روزنامه نگار برجسته که اگرچه اهل یزد بود اما در کرمان آرمید و وارستگی و انسانیتش هنوز حتی در کرمان هم  زبانزد خاص و عام است.....

البته نمونه ها بسیار است و من تنها با بهره از ذهن قاصر خویش این اسامی را مرور کردم تا باز هم به این نتیجه ی تکراری برسم که:اهالی استان یزد و به خصوص ساکنان شهر یزد(که حافظ نکته پرداز شیراز دعا می کرد سر حق ناشناسان گوی چوگان آنان باشد!)خواه از بزرگان و مشاهیر باشند و خواه از شهروندان معمولی ،یک از یک نازنین تر و دوست داشتنی تر و باصفاتر هستند و در حشر ونشر و ارتباط دور و نزدیک با آنان،به سختی می توان جز خاطره ی خوش از آنان به ذهن سپرد و.....و خلاصه این که هرچه از خوبی های آنان بگویم،باز هم کم گفته ام.....

اما با وجود تمام این تفاصیل و عرایض در مورد یزدی ها (که خود من چنانکه گفتم بیش از هر کس دیگری بر صحت این عرایض  و بر خوبی های بی حد و حصر این هموطنان شهادت می دهم) این روزها نام معدودی از همین عزیزان در جاهائی شنیده می شود  که آدم اصلا انتظارش را ندارد و کم توقّعیش می شود که چطور ممکن است از یک یزدی چنین حرکاتی سر بزند یا چنین گفتاری بر زبان جاری گردد؟!.....آخر مگر ممکن است یک یزدی (با آن همه ملاطفت و ملایمت "خاتمی"وار که از یزدی جماعت سراغ و انتظار داریم) از خشونت سخن بگوید و منطق و گفتگو راتقبیح کند؟...یا ممکن است همان یزدی  یا یک یزدی دیگر،از بی اهمیتی یا در درجات بعدی اهمیت بودن رأی مردم  حرف بزند  وبه راحتی در تنها کشور شیعه ی جهان(کشور علی(ع))راه و روش علی(ع)،که سر نهادن مطلق به آراء مردم بود را، نادیده بیانگارد؟!......آخر مگر ممکن است یکی از همولایتی های "رشید الدین میبدی" به شیوه ای ناشایست از عمق و باطن به سطح و ظاهر بیاید و به جای دیدن پیچش مو  و اشارتهای ابرو، فقط خود مو و خود ابرو را(آنهم تازه به صورت ناقص و نصف و نیمه!؟) نگاه کند؟.......اصلا آیا امکان دارد یکی از بچه محلهای "محقق داماد"، بعد از حرف زدن یک کرمانی(آن هم تازه نه یک کرمانی معمولی !بلکه کرمانیی که عمری در جهت اسلام و انقلاب و ایران  تلاش نموده است)،برخیزد و بگوید که:نه!...هرچه که این بابای کرمانی گفت،حرف مفت است......؟!؟....

این امکانها و احتمالات،اگرچه وقوع آنها یا سرزدن آنها از اهالی نیکوخصال یزد  در حالت عادی بسیاربسیار بعید مینماید(و در واقع اگر کسی از این کارهای بد بد بکند و بعد بگوید من یزدی هستم، باید یا او را دروغگو دانست یا در سلامت عقلش شک کرد!)،اما ناخودآگاه مرا به یاد چندین روایت مهم تاریخی درباره ی "یزد" و یزدی ها می اندازد که آنها را در کتابهای ارزنده ای چون "جامع مفیدی" یا"مشروطیت در یزد" یا..... و از آنها گذشته در برخی کتابهای همولایتی های خودم مثل استاد باستانی پاریزی یا زنده یاد " جمشید سروش سروشیان" یا.....دیده ام.

چون این پست طولانی و حوصله سربر شد(حتی برای خودم)، خلاصه ای از برخی از این روایات تاریخی را فردا یا پس فردا در همین وبلاگ خواهم  گذاشت.البته اگر خدا بخواهد و اگر عمری باقی باشد و به قول آن پیر عارف مسلک:«..سنگک نرم و کباب اگر بگذارد، پینکی و چرت و خواب اگر بگذارد!؟...»

/ 7 نظر / 27 بازدید
مهرداد

سلام به شما ..خوشحالم که همونجور که حدس می زدم از خوندن نوشته های من خوشتون آمده و خوشحالترم که نوشته های من ، جرقه ای بوده برای نوشتن های بعدی شما مانند دوستی که با خوندن شعرهای من سر ذوق آمدند برای نوشتن شعرهایشان..و دیگر اینکه سپاسگزارم از تعریف هایی که از من کردین و حالا با خوندن این نوشته ها می تونم بگم که بروید به خرداد 87 و شعری از ابوالقاسم حالت رُ بخونید که دست کمی از یک تز و تئوری بزرگ اجتماعی نداره ، شعری که از نظر من 1984 ارول است اگر قرار بود در ایران نوشته شود.."مانند اوشین باش"..و در مورد این پست که من بیشتر تمایل دارم به کرمان شما و بم شما تا یزد آنها..

مهرداد

..و در مورد نوشتن در ورد رعایت این چند مرحله مشکل رُ حل می کنه: از بالا right to left text direction رُ انتخاب کنید بعد align text right حالا صفحه رُ save کنید و بعدشروع به نوشتن کنید ...و از خوندن نوشته ی شما با چه قدر نام آشنا شدم ..مرسی...باز هم تا بازگشت برادرتون اگه سوال فنی/وبلاگی داشتین بپرسین اگه بلد بودم پاسخ بدم..به امید روزهای بهتر

قدیمی ها

ممنونم از لطف شما گفتگویی اختصاصی با صادق نوجوکی داشتیم این لینکش هست: http://ghadimiha.blogfa.com/post-68.aspx حتما از عزیزانی که نام بردید خواهیم نوشت

سعیده

سلام متن جدیدتون رو که هنوز وقت نکردم بخونم رسیدم خونه! می خونم ولی درمورد این که کلش رو خوندم باید بگم منم دوست یزدی زیاد دارم خیلی خوب توصیفشون کرده بودید فکر کنم دقیقا" همونی بودند که من هم طول چند سال آشنائیم با یزدی ها بهش رسیده بودم البته یه چیزی یادتون رفت اونم اینکه یزدی چماعت بین خودشون خیلی خوبند خیلی زیاد هوای همدیگه رو دارند که من این رو بین کرمونی ها کمتر دیدم

سعیده

یه نکته دیگه: وقتی شروع کردم با توجه به شناختی از مطالبتون داشتم مدام داشتم یه ربطی بین این مطلب و قضایای اخیر پیدا می کردم که تا اونجائی که گفتید از یزدی ها توقع نیم ره که ...نفهمیدم عالی بود خیلی خوب شروع شده بود و از اون بهتر خوب تموم شده بود در ضمن به نظرم همه آدم ها مثل هم نیستند همه جا خوب و بد داره دیگه مخصوصن در عرصه سیاست که جای خود دارد موفق باشید

اسحق فتحی

با سلام - از گذرتان به وبلاگ دستی بر آتش هنر و پیامی که نوشتید سپاسگذارم اما هم در این پست و هم در چندین پست دیگر، شما با نام بردن از بزرگان و مشاهیر کرمان ، بنظر میرسد سعی دارید تا کرمانی ها را برتر از سایر شهروندان و اقوام ایرانی معرفی کنید . (که امیدوادم اینچنین نظری نداشته باشید) زیرا انسانیت - هوش و درایت و کاردانی و فرهیختگی و... خصوصیاتی هستند که مرز و جغرافیا نمی شناسند و هر شخصی از هر قشر و قوم و قبیله و شهری میتواند خوب و فرهیخته و... یا بد باشد و البته باز امیدوارم که شما چنین منظوری از مقایسه هایتان نداشته باشید . البته من یزدی نیستم بلکه اهل خوزستان و لر بختیاری ام- زنده باشید

محسن

سلام .من به عنوان یک یزدی از بزرگواری شما کمال تشکر دارم و عمیقا از حرکت و گفتار یک نفر که به هیچ وجه به حساب یزد نمی شود گذاشت غذر خواهی می کنم .