ویگن در کرمان!

این پُست کم و بیش فانتزی رو تقدیم می کنم به همۀ همشهری های "مِهرِبونِ" کرمونی خودم... با این تأکید که حتمن حتمن باید کلمۀ "مهربون" رو در این نوشته با لهجۀ غِلیظِ کِرمونی، یعنی با کسرۀ "ر" خوند؛ یعنی گفت: مهرِبون و و نگفت مهرَبون!!!

                       

چندین سال قبل و در دوران اصلاحات، یک پزشک کرمونی که تا حدّی اهل قلم هم بود، در یکی از هفته نامه های کرمان (گمونم هفته نامه بام کویر) مطلبی دربارۀ اقامت یک سالۀ زنده یاد ویگن در کرمان نوشته بود و در اون ضمن روایت خاطرات برخی از قدیمی های کرمان دربارۀ دوران حضور ویگن در کرمان و از جمله خاطرۀ یک پیرمرد شوفر سیرجونی که در یک سفر طولانی از کرمان به تهران همسفر ویگن و ترانه های عاشقونه اش شده بود، به جملاتی از کتاب "برادرم ویگن" اثر "کارو دردریان" هم که در اونها کارو دربارۀ محل اقامت ویگن بین شیراز و کرمان تردید کرده بود، اشاره داشت.

کارو در کتاب برادرم ویگن نوشته:

«ویگن همزمان با بزن بهادری های دوران خدمتش، نقشه کشی را یاد گرفته بود و بعنوان نقشه کش بود که به خارج از تهران رفت. شیراز یا کرمان یادم نیست و ویگن هم دم دستم نیست که بپرسم کجا بود؛ امّا میدانم هرکدام از این دو شهر هم که بود، خود شهر نبود و بیابانهای اطرافش بود.

بعدها نامه هایی را که ویگن و همسرش "اولگا" در مدت یک سال دوری و اقامت ویگن در کرمان یا شیراز با هم ردّ و بدل کرده بودند، من دیدم. یادم نیست خود اولگا به من داد خواندم، یا ویگن.... چه نامه هایی. خیلی متأسفم که من حداقل پاره ای از جملات آن نامه ها را به خاطر ندارم. صمیمیت، محبت و عشق به مفهوم انسانی کلمه در این نامه ها موج می زد.

نقریباً کلیۀ قسمت های سپید نامۀ اولگا با نقش ماتیک بوسه هایش پُر بود و نامه های ویگن... اگر آن وقت منتشر می کرد، اول "ویگن نویسنده" می شد و بعد "ویگن خواننده"، حتی درست به خاطر دارم که شعری هم برای اولگا ساخته بود، چه شعر بی تکلف زیبائی....»[1]

امّا اون دکتر همشهری ما، با استناد به اظهارات اون شوفر سیرجانی همسفر ویگن(که گویا پدربزرگ دکتر هم بود) و یکی دو نفر کرمونی دیگه؛ تردید کارو رو کاملن رفع و تأکید کرده بود که ویگن در دورانی که اسیر عشق شورانگیز اولگا بوده و البته هنوز کوچکترین شهرتی هم کسب نکرده بوده، بیش از یک سال به تنهایی در شهر کرمان و بیابانهای اطرافش بعنوان نقشه کش به کار مشغول بوده و البته تحت تأثیر دوری از عشقش اولگا، در همین دوران اقامت در کرمان، به شاعری و ترانه سرایی و آوازه خوانی هم روی آورده بوده است و از جمله در سفری از کرمان به تهران، حسابی با اون راننده اهل سیرجان رفیق شده و داخل اطاق "داف ده چرخ" برای اون راننده و شاگرد شوفرش، ساعتها کنسرت شنیدنی از انواع شعرها و ترونه های عاشقونه اجرا کرده بوده!!... مطلبی که کارو اون رو به نحو دیگری و در مورد آوازخوانی ویگن برای شب ها و بیابانهای خاموش کرمان بیان کرده:

«نمی دانم ویگن چقدر دور از ما، به خاطر تأمین زندگی در بیابان های کرمان یا شیراز ماند و نمی دانم چه مدت دور از ما برای شب های خاموش و برای بیابانهای خاموش کرمان یا شیراز آواز خواند. که میداند؟!

شاید آن شعر بی تکلّف و سراپا محبتی که ویگن [در کرمان] برای همسرش ساخته بود، عُصارۀ یک مُشت نُتِ خاموش بود که در کفنی موسوم به کاغذ، مُرده بود...»[2]

کارو همچنین در ادامه نوشته اش، شعری خطاب به بیابانهای کرمان یا شیراز سروده؛ که البته با توجه به شرح بالا مخاطب اون رو حتمن باید بیابانهای کرمان دانست....کارو در اون شعر با شور بسیار، از این بیابانها پرسیده که چرا اجازه دادند ویگن دامان اونها رو ترک کنه و چرا ویگنی رو که طبعش آنچنان در این بیابانها شکفته شده بود رو همچنان پناه ندادند و چرا گذاشتن ویگن از سکوت بیابانهای کرمان به هیاهوی انسانها در تهران برگرده و....

متن شعر کارو این هست:

«ای اطراف شیراز یا کرمان!

ای بیابان هایی که ویگن سالها پیش، نالۀ حنجره اش را در بستر بیکسی شما به خاک می سپرد...

ای بیابان هایی که سالها پیش، ویگن برای تأمین زندگی همسرش، با هر نالۀ پنهانی حنجره اش، یک بار در بستر بی کسی شما، می مُرد...

ای بیابانها!

چرا سایۀ سکوت خود را از سر ویگن کم کردید؟!

چرا به ویگن نگفتید که در این قرنِ روسبی، شن ها و خاک ها، انسانتر از انسانند؟!

چرا به ویگن نگفتید که در این قرن روسبی؛

شن ها و خاک ها؛

دردِ انسانهای واقعی را؛

خیلی بهتر و خودمانی تر از اشرفِ مخلوقات؛

پذیرا می شوند؟!...

آه!... آه ای بیابانها

چرا یک بار فریاد نکشیدید که: "ویگن جان!.. در بیابان بمان!... در بیابان بمیر!!..."

تا چشم خیابانها کور!..

چرا فریاد نکشیدید؟!...»[3]

                     

 

با این اوصاف باید گفت که کارو تلویحاً در این شعر خطاب به برادر کوچکترش ویگن گفته است، که اگر در بیابانهای کرمان می ماند؛ سرنوشت و آینده ای به مراتب بهتر از آنچه با بازگشت به تهران و کسب شهرت عالمگیر بدان رسید؛ در انتظارش بود!!.... و این یعنی انگار "کارو دردریان" ارمنی هم، که احتمالن در تمام عمرش، پاش به کرمون ما نرسیده بود، امّا از همون راه دور از آوازۀ "کرمان، دلِ عالم" آگاه شده بوده و از کرامات و افسونگری هایی که حتی در خاک و شن بیابانهای کرمان هست، اطلاع پیدا کرده بوده!!....واللهُ اعلم.

امّا به جز مطالب بالا که بیشترش رو از نوشتۀ مطبوعاتی اون پزشک همشهری نقل کرده بودم، نکتۀ دیگه ای هم دربارۀ تأثیرپذیری شگفت ویگن از کرمان هست که خودِ من متوجهش شدم و اون تأثیری هست که کرمون و مردمِ "مهرِبونِ" کرمون و لهجۀ دلرباشون بر صدا و لهجۀ ویگن و حتی طرز ادای کلماتش در ترانه های زیباش گذاشتن.... نکته ای که گرچه قبل از این وقتی اونو برای یکی دو نفر از دوستام گفته بودم، همه فکر کرده بودن دارم باهاشون شوخی می کنم و از احساسات شوونیستی و ناسیونالیستی کرمونیم برای تِریت کردن مُخ اونها بهره میبرم!!؛ اما حالا این نکتۀ من در کنار مقالۀ 8 سال قبل دکتر همشهری، معنای تازه ای پیدا می کنه و اُفقهای جدیدی رو دربارۀ تأثیر اقامت ویگن در کرمان در هنر کم نظیر و فوق العاده اش، پیش چشمان ما می گشاید!!..

امّا اون نکته اینه که طی سالها هر وقت بعضی ترانه های ویگن رو گوش می کردم، متوجه میشدم که ویگن برخی کلمات رو در ترانه هاش، عیناً و بدون کوچکترین تفاوتی، با لهجۀ کرمونی بیان میکنه!!... و این در حالیست که نه ننۀ زنده یاد ویگن، و نه باباش، و نه احتمالاً هفت جدش، هیچکدوم به طور قطع کرمونی نبودن که بگیم لهجه شون بر لهجۀ ویگن هم تأثیر گذاشته... از طرفی اوایل با شنیدن این کلمات در ترانه های ویگن و با توجه به ارمنی بودن خودش و اجدادش، فکر می کردم لابد تلفظ برخی لغات و اصطلاحات در لهجۀ خاص ارامنه، به تلفظ این لغات در لهجۀ کرمونی شبیه هست، امّا بعدها و پس از مهاجرت خودم به تهران و دوستی و آشنایی نزدیک با "موسیو هاکوپیان" و چند ارمنی دیگه و همینطور داشتن اساتید ارمنی مثل زنده یاد دکتر "زادِن نرسیسیانس" و... متوجه شدم که لهجۀ ارمنی با لهجۀ کرمونی؛ تومنی هفت صنّار تفاوت داره و کلمات ادا شده در ترانه های ویگن که توام با لهجۀ کرمونی به نظر می رسند، به هیچوجه ربطی به اصالت ارمنی اون ندارند....

بعنوان تنها یک نمونه، تلفظ همون لغتِ "مهرِبون" رو که از اول این نوشته دو سه بار برش تأکید کردم در لهجۀ کرمونی به یاد بیارید و بعدش گوش بدید به این ترانۀ ویگن یعنی ترانۀ "زنِ ایرونی"، که از زیباترین و مشهورترین ترانه هاش هست و ویگن اون رو به افتخار همسر خودش یعنی خانم اولگا (که ماجرای عشقبازی نامه ایش با ویگن و ماتیک مالی نامه ها و... رو بالا شرح دادم) و تموم زنهای خوشگل و بانمک ایرونی اجرا کرده....

همونطوری که میشنوید و کاملن واضح هست، ویگن در ابتدای ترانه یعنی اونجا که میخونه:

«واسۀ یه همزبون، یه یارِ خوبِ مهرِبون...»

و همینطور چند جای دیگه، کلمۀ "مهربون" رو دقیقن و درست اونطور که کرمونی ها تلفظ میکنن، یعنی با کسرۀ "ر" تلفظ میکنه و انگار اصلن این یک کرمونی غِلیظ هست که داره این بخش از ترونۀ زیبای عاشقونه رو اجرا می کنه!!!...

البته این احتمال هم که ویگن اتفاقی و سهوی و در حالیکه بقول کرمونیا: «زِبونش خوب تو دهنش نچرخیده!!»، این کلمه رو با لهجۀ کرمونی ادا کرده باشه کاملاً مُنتفی است، چرا که ویگن در سرتاسر این ترانه، باز هم کلمۀ "مهرِبون" رو با همون حالت قبلی بیان کرده و اصلن انگار ویگن اصرار و پافشاری داشته که این کلمه رو پیوسته و مکرر با لهجۀ کرمونی بیان کنه....

در این بین اگر کسی هم پیدا بشه و بگه: «شاید در روزی که ویگن داشته ترانۀ معروف "زن ایرونی" رو برای ضبط اجرا میکرده، یکهو و فقط برای همین یک بار، یاد دوران اقامتش در کرمان افتاده و چون مهرِبونیِ کرمونیا رو در روزگار شور و شاعری دورۀ دوری از اولگا به خاطر آورده، تصمیم گرفته برای همون یک بار، حالی به کرمونیا بده و فقط در همین یک ترانه، از لهجۀ کرمونی استفاده کرده!!...»؛ من البته با قسمت دوم حرفش قاطعانه مخالفت می کنم... چرا که ترانه های متعدد دیگری هم از سالها و دورانهای دیگۀ زندگی ویگن (از جمله دوران لوس آنجلسی شدنش) سراغ دارم که در همۀ اون ترانه ها، ویگن باز هم و باز هم لهجۀ کرمونی خودش رو رها نکرده و همچنان و همچنان بر ادای کلمات ترانه هاش، با لهجۀ شیرین کرمانی پافشاری و إصرار داشته است!!

بعنوان تنها یک نمونۀ دیگه و باز هم دربارۀ کرمونی ادا کردن همون لغتِ "مهرِبون"، حالا از اینجا گوش بدید به یکی دیگه از ترانه های مشهور و بسیار زیبای ویگن، یعنی ترانۀ رنگین کمون (بَلَم رون)... همونطور که باز هم بوضوح شنیده میشه، باز هم در همون اوایل ترانه، یعنی به طور دقیق در پنجمین جملۀ ترانه: «... دو چشمات مهرِبونه...»؛ باز هم ویگن کلمۀ "مهرِبون" رو، بطور دقیق با لهجۀ کرمونی ادا میکنه و باز هم همین لهجۀ کرمونی رو در ادامه تکرار میکنه و انگار اصلن این طرز ادا کردن این قبیل کلمات، عادت همیشگی و دائمی ویگن شده بوده.... عادتی که اگر بخوام باز هم نمونه هایی از این عادت اون و دربارۀ دیگر کلمات کرمونی رو بگم (و مجموع ترانه هایی که ویگن در اونها از لهجۀ کرمونی لااقل در برخی کلمات استفاده کرده رو فهرست کنم)، بحثمون بیش از این طولانی میشه.... اما دوستانی که مث من هم بچۀ کرمون یا آشنا با لهجۀ کرمونی باشن و هم عشق ویگن، به راحتی با گوش کردن مجموعه آثار و ترانه های ویگن، به نمونه هایی متعدد از این عادتِ کرمونی ویگن برخواهند خورد.... عادتی که به نظر من ریشه اش رو باید در همون اقامت دلپذیر و رویایی ویگن در سالهای جوانی و گمنامیش و دوران شورانگیز عاشقیّتش در کرمان جستجو کرد.... پس زنده باد خاک پاک کرمون ما که ظرف حدود یک سال، از یک جوون تنها و گمنام ارمنی، یک سلطان بلامنازع پاپ میسازه!!....

پ.ن1: لازم است باز هم تکرار کنم که علیرغم دقیق و مستند و واقعی بودن تمامی استنادات و منابع در نوشتۀ فوق، روح فانتزی بر اون غلبه داره و بیشتر از اون که مثل اغلب پُستهای این وبلاگ نیمه تعطیل، به منظور استفادۀ تاریخی و ادبی نوشته شده باشه؛ برای تفنّن و محاورۀ ذوقی نوشته شده و تقدیم همشهری های "مهرِبون" کرمونی در زادگاه رویایی و دلربای من، یعنی شهر کرمان گردیده است.قلب

پ.ن 2: متأسفم که بعنوان یک کرمونی اعتراف کنم که علیرغم مهرِبونیّت اکثریت همشهری های کرمونی، کرمونی بدذات و بدجنس هم گاهی دیده شده... حالا نمونه هاش دیگه بماند برای یه وقت دیگهچشمک


[1] دردریان، کارو؛ برادرم ویگن؛ سازمان انتشارات مرجان؛ چاپ اول با ویراستاری جدید: زمستان 1383؛ صفحۀ: 152

[2] دردریان، کارو؛ برادرم ویگن؛ سازمان انتشارات مرجان؛ چاپ اول با ویراستاری جدید: زمستان 1383؛ صفحۀ: 153

[3] دردریان، کارو؛ برادرم ویگن؛ سازمان انتشارات مرجان؛ چاپ اول با ویراستاری جدید: زمستان 1383؛ صفحۀ: 153 و 154

/ 6 نظر / 33 بازدید
...

[گل]

بازاریاب

دوست عزیز سلام اگر تمایل دارید مدیریت قوی تری بر وبلاگ خود داشته باشید،امکانات بیشتری به مخاطبین خود ارائه نمایید و یا یک گام بزرگ برای ورود به دنیای وب مستران بردارید ما توصیه می کنیم همین امروز از امکانات رایگان ارائه شده توسط تیم اندیشه ی برتر نهایت بهره را ببرید و با تبدیل وبلاگ خود به وب سایت خواسته های خود را محقق کنید. هم اکنون اقدام کنید و از امکانات دامین و هاست رایگان برخوردار شوید http://designer.moshakhasat.com همچنین در صورتی که تمایل دارید از طریق وبلاگ خود کسب درآمد کنید آدرس زیر را نیز حتما ملاحظه بفرمایید http://www.moshakhasat.com/index.php?route=information/information&information_id=9 با تشکر 1345415101.36

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 1545940246

SAMAN

این چیزی که گفتید بسیار جالبه من فکر میکردم همدانیه در آهنگ زیبای دلیر هم میگه بیا به مهربونی عادت بکنیم

الهام

سلام جناب دکتر ملک گرامی بسیار لذت بردم از این که همه مسائل را اینگونه موشکافانه دنبال می کنید بسیار عجیب است و تحسین برانگیز است... [گل]

فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 1846266671