وقتی که پوزه ی انگلیسها را به خاک مالیدیم

به قول ادبا:«سخن (که) بدینجا رسید،سر (قلم) بشکست!»  ،اصرار داشتم که حتما در روز سی تیر مطلبی در باره ی پنجاه وهفت سالگی این واقعه بنویسم،اما نمی دانم چرا احساس کردم که این نوشته زیاد به دلم نمی چسبد!....بعلاوه سخن که به اینجا رسید همسرم اعلام کرد عصری دائیش اینا،دارن به منزل ما میان(برای پس دادن بازدید عید نوروز!) و میوه و شیرینی نداریم....پس ناچارم چند ساعتی بحث های سنگین!؟ را بی خیال شوم و برگردم به دنیای روزمره گی ها و بحث زن و زندگی و خرید خانه و.......

اما از خرید که برگردم تصمیم دارم طی یک پست دیگر یک شعر توپ از "فریدون توللی" بگذارم که چند روز بعد از کشتار سی تیر سروده وفضای اون شعر دقیقا به اوضاع امروز ما هم می خوره.....مگه این که فقط برنگردم!.....پس فعلا یاحق.

/ 0 نظر / 6 بازدید