تکیه بر باد

                    

 

یکی از هولناکترین و فاجعه آمیزترین آفات ِ تاریخ نویسی ِ معاصر ِ ایران که  گاهی مرا به وحشت می اندازد  و نگرانیم  را به عنوان ِ یک نفر شیفتۀ تاریخ  بسیار زیاد  می کند ، در هم آمیختن ِ راست و دروغ ، به طرز ِ بسیار ماهرانه و شگفت انگیز توسط ِ به اصطلاح "مورّخین"  ِ امروز ، و بدست آوردن ِ نتایج ِ مورد ِ نظر ِ حکومتگران از این  درهم آمیخته هاست!...

بدین ترتیب  که عده ای مزدور ِ خودفروخته  و قلم به مُزد ، به منظور ِ خودشیرینی و تملّق نزد ِ صاحبان ِ قدرت و  برخورداری  از مواهب ِ این  تملّق و خودشیرینی  ، قلم به دست می گیرند  و به آهنگ ِ  لجن مالی  و به گند و کثافت کشیدن ِ  مخالفان ِ سیاسی ِ حکومت و بویژه مخالفانی که احتمال می دهند اقدامات و یا حتی  محبوبیت ِ آنان  ممکن است بر روی  مردم تأثیر گذاشته  و اسباب ِ زحمت ِ حکومت شود ، از نسبت دادن ِ هیچ زشتی و قُبحی به این مخالفین خودداری نمی کنند!...
آن هم در حالی که   لابه لای ِ چند نُکته  و مطلب و سند ِ واقعی و درست ، ماهرانه  و در نهایت ِ وقاحت و بی شرمی ، مقادیر ِ هنگفتی از افسانه  و دروغ  و خیالبافی  انباشته  می کنند و بدین ترتیب  ضمن ِ باورپذیر تر  کردن ِ  دروغهای  بی شرمانۀ  خود،  تشخیص ِ راست  از  دروغ  و  سره  از ناسره  را  بسیار دشوار می نمایند.

این ویژگی  با کمال تأسف هم در عصر ِ حکومت ِ پهلوی ها  و هم بخصوص در حکومت ِ فعلی در مواجهه  با  مخالفین و منتقدین این حکومتها  بوفور وجود  داشته  و باعث ِ شکل گیری انبوهی از متون و کتابها و مقالات ِ سخیف و بی ارزش و آمیخته به کذب و دروغ  شده است که گرچه بسیاری  از آنها حتی ارزش ِ مطالعه و کوچکترین صرف ِ وقتی ندارند ، امّا در مورد ِ برخی از آنها  باید وقت و فرصت ِ بسیار جهت ِ تشخیص راست و دروغ ِ مطالبشان  اختصاص داد و البته  گاهی هم هرگز به نتیجه ای نرسید!؟....

در حقیقت بلایی که  حکومت ِ "پهلوی"ها  با بهره گیری از "مورّخ نمایان" ِمزدور ِ خود ، بر سر مخالفین سیاسی شان  یا  بر سر ِسلسلۀ قاجاریه  آوردند (و این سلسله را  پلیدترین و خائن ترین و سیاه ترین سلسلۀ پادشاهی ِ تاریخ ایران جلوه دادند!) ، بعد از پیروزی انقلاب و در عرض ِ سی سال ِ گذشته ، و توسط ِ حکومت ِ فعلی  بر سر ِ خود ِ آنها  آمد و به اصطلاح مورخین ِ حکومت اسلامی از هیچگونه لجن مالی ِ حکومت ِ شاهنشاهی و اجزای آن  خودداری و مضایقه  ننمودند!...

امّا  در میان ِ افراد و شخصیت هائی که در طی دهه های اخیر و در هر دو حکومت از جانب ِ "شیخ و شاه" و مزدورانشان   به  گند و کثافت  کشیده  شده اند ، گاهی  متوجه  کسانی  می شویم  که در هیچیک از این حکومتها  از  لجن پراکنی های حاکمان و نوچه هایشان  در امان نبوده اند و در هر دو دوره  با انگیزه هایی مشابه و گاه متفاوت ، مورد ِ هجمۀ گستردۀ  سیاسی و تبلیغاتی واقع  شده اند!!...

در این میان ، همواره شماری از هنرمندان ِ مردمی و واقعی ِ ایران زمین بوده اند که  باوجود ِ شیوع ظلم و فساد در هریک از این حکومتها و در هر شرایطی که  خفقان و دیکتاتوری در کشور  بیداد می کرده ، سعی نموده اند زبان ِ گویای ِ ایرانیان  باشند و  بُغض ِ فروخفته و سرکوب شدۀ  مردم ِ مظلوم ِ کشورمان  را  با  اقتدار فریاد کنند . این هنرمندان همواره  در بین ِ کسانی که  حکومت های جابر قصد ِ تخریبشان  را  داشته اند، جایگاه  خاصّ و ویژه ای دارند.

بدون شک "داریوش اقبالی" یکی از برجسته ترین و شاخصترین نمادهای همین دسته هنرمندان است و یکی از کسانی است که  هم در آخرین سالهای  عمر ِ رژیم پهلوی و هم در طی ّ  سی سال ِ گذشته  با  شدّت ِ هرچه تمامتر مورد ِ هجمۀ دستگاههای تبلیغاتی ِ حکومتگران  قرار داشته  و  آثار ِ بسیار زیبا و معترضانه و پُرمعنای او  در کنار ِ پاره ای از اقدامات و حرکتهایش و از همه مهمتر محبوبیت ِ خارق العاده و بی مانند ِ وی در میان ِ نسلهای مختلف ِ ملت ِ ایران  و بویژه نسل ِ جوان این ملت ، همواره  موجبات ِ خشم ِ حکومتگران  را  فراهم ساخته  و آنان را  به لجن پراکنی علیه او واداشته است.

امّا  از عجایب اینکه ، علیرغم ِ تمامی این لجن پراکنی های بی رحمانه  علیه  "داریوش"  و با وجود اینکه عادات و روحیات ِ خاصّ  ِ شخصی و فردی ِ او و سادگی و صفایش در بیان ِ صریح و بی پردۀ  این عادات و روحیات ، اغلب  بهترین  خوراکهای  تبلیغاتی  را  برای  لجن پراکنی ِ حکومتها علیه اش فراهم می ساخته است ، ولی  محبوبیّت ِ عظیم و فراگیر و گستردۀ  او در میان  توده های مردم  و همینطور در بین ِ بسیاری از خواصّ ، نه فقط  بر اثر ِ این تبلیغات ِ سوء  و لجن پراکنی های بی پروا  ، حتی  به قدر ِ ذرّه ای کم نشده ، بلکه  تحت ِ تأثیر ِ انتخابهای هوشمندانه و آثار ِ منحصربفرد و بی نظیرش  روز به روز ، افزایش هم داشته است!....

البته  طبیعتا ً  "داریوش"  یک هنرمند است  و هرگز یک مبارز ِ سیاسی نیست که  از وی انتظارات ِ عجیب و غریب  داشته باشیم !!... ، اما  هرگز نباید  فراموش کنیم  که  او یکی  از معدود  هنرمندان ِ ایرانی است  که نه فقط   بسیاری از مردم  با  عاشقانه هایش  احساس همزاد پنداری عجیب می کنند ، بلکه  ترانه های  سیاسی - اجتماعیش نیز تقریبا ً همیشه ، زبان ِ حال انبوهی از مردان و زنان ِ ایرانی به شمار می آیند و از  درد و رنج ها و دل نگرانی ها و دغدغه های  عُمدۀ آنان سخن می گویند.

این ویژگی آثار ِ داریوش هرگز اتفاقی نیست ، بلکه همانطور که خود ِ او بارها و بارها در گفته ها و مصاحبه هایش تصریح کرده است ، به  دقّت و وسواس ِ فوق العاده ای باز می گردد که  وی  از همان  اوایل ِ شروع ِ فعالیت ِ هنریش [یعنی از نخستین سالهای دهۀ پنجاه] ، در انتخاب ِ شعر و آهنگ ِ ترانه هایش  و به طریق ِ اولی در برگزیدن ِ همکارانش  در خلق ِ این ترانه ها  به خرج می دهد.

داریوش عزیز

بعنوان نمونه "داریوش" در مصاحبه ای با بخش فارسی خبرگزاری "ترندنیوز"  دربارۀ ماهیت انتخابهایش می گوید :

«.... انتخابهای من همش از روی حسّ و تفکری که  در هر شرایطی در آن قرار می گیرم ، نشأت می گیره و بیشتر حول ِ مسائل ِ عاشقانه ، اجتماعی  و مخصوصا ً "سیاسی" ِ جامعۀ ایران است.
ترانه هایی که  در این آخرین آلبوم [= معجزۀ  خاموش] دارم ، کماکان  مضمونش حول ِ همین مسائل است ، امّا  امیدوارم  روزی برسه که بیشتر عاشقانه ها  رو  بخونم.
مبارزات ِ صد سالۀ  آزادیخواهانۀ  مردم ِ ما  کماکان  ادامه داره  و من همیشه و در همۀ شرایط به این فکر می کنم که چرا بعد از این همه مبارزه ، جامعۀ  ما هنوز از پُل ِ تمدّن و آزادی عبور نکرده؟

استنباط ِ من اینه که علّت ِ این مسئله  بیشتر جنبه های فرهنگی ِ ماست نه مسائل ِ سیاسی.

ما  نیاز به یک بازنگری ِ اساسی در رابطه با  خودهامون  داریم.  یک آشتی و تفاهم ،و یک گذشت ِ ملّی باید  در ما  و ملت ِ ما بوجود  بیاد.
مردم ِ ما  قدرت ِ جمعی خودشون  رو نادیده  می گیرن.

آزادی را  از دیدگاه ِ جمعی باید نگاه  کرد نه  از دید ِ نفع ِ شخصی و من در ترانه هام به آزادی اینچنین نگاه  می کنم....»

در ادامۀ همین نوشته مطالب ِ دیگری نقل خواهم  کرد که نشان می دهند که  این ویژگی های داریوش  و دقت و وسواس ِ فوق العاده اش در انتخاب ِ شعر و آهنگ ِ ترانه هایش ، ویژگی تازه ای نیست و وی از نخستین  سالهای فعالیت هنری خویش [اوایل دهۀ  پنجاه] به  چنین دقّت و وسواسی پایبند  بوده  و همین رمز موفقیت ِ خارق العادۀ او و نشستنش  بر  دل ِ ملّت ِ ایران است...

در واقع این دقت و وسواس ِ فوق العاده در انتخاب ها ، در کنار ِ ویژگیهای خاصّ و بی نظیر ِ موجود  در صدای ِ محزون و مردانۀ  او [که  به نوعی یادآور ِ حُزن ِ عمیق ِعجین شده  با  تاریخ ِ کشور ماست] ، از "داریوش اقبالی"  ستاره ای  تابناک و منحصربفرد  در آسمان ِ هنر ِ ایران می سازد که  تقریبا ً با هیچ  ستارۀ  دیگری قابل ِ مقایسه نیست.
در ژرفای صدای ِ او،  سرّ عجیبی پنهان است و چیز ِ غیرقابل توصیفی وجود دارد که شاید بتوان آن را  ترجمان  دنیایی  مملو از احساسات ِ عمیق ِ عاشقانه  توام  با  نارضایتی از وضع ِ موجود و  حسرت از  فقدان ِ آزادی به شمار آورد  و  بیان کرد که همین قبیل  ویژگیهای ِ صدای داریوش در کنار انتخابهای هوشمندانه و خاص او ، وی  را  به صورت ِ یکی از سیاسی ترین خواننده های تاریخ ِ هنر ایران [و شاید سیاسی ترین آنها !] در آورده  و او را  همانقدر که محبوب ِ اکثریت ِ غالب ِ عوام و خواص ِ مردم  ایران نموده ، همانقدر هم  در نظر ِ حکومتگران ِ جابر و ظالم ، منفور ساخته است.

یک جستجوی بسیار کوتاه در همین اینترنت و مشاهدۀ  خیل ِ انبوه ِ ایرانیان و فارسی زبانان ِ دوستدار و طرفدار ِ "داریوش"  کافیست  تا  نشان  دهد که  هیچ خواننده  و بلکه  هیچ هنرمندی  به اندازۀ  او ، نزد ِ ایرانیان  محبوب و پُرطرفدار نیست و  بعنوان مثال  برای هیچ هنرمندی  به اندازۀ  او سایتها  و وبلاگهای اختصاصی که  به  جانبداری و ابراز ِ عشق و محبت  نسبت به هنرمندان و انتشار  مطالب در مورد آنها می پردازند ، تشکیل نشده است و او تنها خوانندۀ  ایرانی است که  افراد ِ نسل های گوناگون ِ جامعۀ ایران تا  بدین حدّ  به وی اشتیاق و توجّه دارند ، صدها و بلکه هزاران وبلاگ در جانبداری و حمایت از او تشکیل داده اند ، روز و شب  و مکرر در مکرر عاشقانه به ترانه هایش گوش جان میسپارند ، خود  را به مانند ِ او می آرایند و سعی میکنند در ظاهر و باطن از او تقلید کنند و..... و خلاصه  در یک جمله ، کثیری از افراد نسلهای مختلف  با "داریوش" و ترانه هایش  زندگی می کنند و او را به گونه ای غریب ، می ستایند.

در سرگذشت ِ هنرمند ِ بزرگ و ترانه سرای بی بدیل و شاعر ِ ملی ایران ، زنده یاد "عارف قزوینی"  تصریح  شده است  که وی  با  شعرها  و ترانه هایش چنان  روح ِ مردم ِ دوران ِ خویش  را  تسخیر کرده بود  که  اگر مثلا ً بعد از یکی از کُنسرتهایش  به  مردمان ِ حاضر و تماشاگران  دستور  می داد  که حرکت کنند  و فلان فرد  را  بکشند  یا  فلان جا  را خراب کنند یا .... و خلاصه دست به هر کاری بزنند ، مردم  چنان  تحت ِ تأثیر ِ جذبۀ  اشعار و ترانه های "عارف" قرار داشتند که  بدون معطلی  بدین کارها  اقدام  می کردند!؟.... و درست به همین دلیل هیچیک از زمامداران  و اهالی قدرت ِ همعصر با  عارف ، از وی  خوششان نمی آمد  و همواره  او  را  دشمن می داشتند  و "عارف قزوینی"  هم در دوران ِ حکومت ِ قاجاریه  و هم در عصر ِ رضاشاه پهلوی ، مورد ِنفرت ِ شدید ِ حاکمان قرار داشت...

در واقع "داریوش اقبالی"  هم در عصر ِ ما ، به نوعی  یادآور ِ این ویژگی ِ "عارف قزوینی" بوده است و شهرت و محبوبیت ِ فراگیر و فوق العادۀ  او نزد ِ مردم ، در کنار ِ مضامین  سیاسی اجتماعی  برخی آثارش (که معجونیِ مؤثر و نافذ و طوفانی می آفریده اند و خیل ِ عظیم و انبوه هواداران  ِ داریوش  را  به فکر فرو میبرده اند و تحت تأثیر قرار می داده اند) ، هرگز و هیچگاه  مطلوب ِ حکومتگران  نبوده  و آنان را  به موضع گیری های خصمانه  علیه داریوش   و همان  لجن پراکنی  به شیوۀ  آمیختن راست و دروغ در مورد ِ وی وادار می کرده است.

امّا  من [= مجید] ، امروز  و در ادامۀ  این مطلب قصد دارم  به نمونه ای بسیار ماهرانه و وقیحانه ، از همین  قبیل  لجن پراکنی هائی بپردازم  که در سالهای اخیر در مورد ِ "داریوش اقبالی" انجام  شده  و طی ّ آن  مقادیر معتنابهی  افسانه و دروغ  با چند سطر از واقعیات  در مورد ِ فرازی از زندگی وی در هم آمیخته است ، تا  وی را  از چشم ِ مردم  و طرفدارانش  بیاندازد  و جایگاه  او  را  از حدّ  یک  هنرمند ِ جدّی و متعهّد و معترض  و  مردمی  به حد ّ یک معتاد ِ هوسباز و لاابالی و فاسد تنزّل  دهد!...

البته از  زمان ِ انجام ِ این لجن پراکنی چند سالی بیش نمی گذرد  و تخریب چهرۀ  معترض کنونی "داریوش"  هدف اصلی سفارش دهندگان این لجن پراکنی و عاملین آن بوده است ، امّا  چون تنها  نقطۀ ضعف ِ شاخص ِ شخصیتی داریوش که همانا  اعتیاد ِ وی  به موادّ مخدر بوده ، در سالهای اخیر [از سال 2000 میلادی بدین سو] و با ترک ِ جسورانه و مقتدرانۀ  این اعتیاد توسط ِ او  به کلّی برطرف شده بوده است ، همانطور که  خواهیم دید ، سفارش دهندگان و عاملین ،چاره ای به جز رجوع  به سوابق ِ قبل از انقلاب ِ داریوش  و "بر باد  دادن ِ کاه ِ کهنه "!  نداشته اند و بدین جهت  در زمینه ی تخریب داریوش   با  ساواک و عمّال ِ مطبوعاتی و مزدور ِ رژیم شاه  همصدا  شده اند و از دستاوردهای  تبلیغی سوء آنان علیه داریوش استفاده  کرده اند.

در واقع، حقیقت ِ  ماجرا  از این قرار بود که  از حدود ِ ده سال ِ قبل ، عوامل ِ بسیار مهم ّ دیگری نیز به  مجموعه  علل و عوامل ِ محبوبیّت ِ خارق العاده  و بی مانند ِ "داریوش"  نزد ِ آحاد ِ ملت ِ ایران اضافه گردید و تأثیر صدای خاصّ  و ترانه های معترض و کوبندۀ او را ، در میان ِ ابناء ملت به اوجی بلند و کم نظیر رسانید.
 یکی ازاین عوامل همان ترک ِ اعتیاد ِ چندین و چند ساله ای بود که  از مدتها قبل و حتی از چند سال قبل از انقلاب  دامان ِ داریوش را  گرفته بود و برای سالیان  مدید وجهۀ اجتماعی او را نزد ِ طبقاتی از مردم ِ ایران به شدت کاهش می داد ، اما  ترک ِ شجاعانه و اراده مندانۀ این اعتیاد ِ شدید توسط داریوش در آستانۀ  دهۀ ششم عمر او ، آن هم در حالتیکه  اکثریت قریب به اتفاق معتادان [حتی معتادان جوان] از ترک ِ این عادت ِ شوم ِ خویش اظهار ِ عجز مُطلق می کنند ، تبدیل به  نقطۀ عطف ِ بسیار بزرگ و مهمی در زندگی ِ او گردید و ضمن اضافه کردن عدّۀ  کثیری از افراد و خانواده های ایرانی به جمع دوستداران و هواداران ِ داریوش[ افراد و خانواده هایی که شایعۀ  اعتیاد ِ داریوش همواره مانع از الگوبرداری و همزادپنداریشان  با داریوش و اعتماد محض به پیام ترانه های او میشد] ، محبوبیت ِ و شهرت ِ مطلوب ِ وی  را نزد ِ یاران و هواداران دیرینه اش از نسل های مختلف را نیز، مضاعف ساخت.
عامل دیگر که  با عامل ِ قبل ارتباط داشت ، دغدغۀ  ذهنی داریوش در مبارزه با  آسیب های اجتماعی و بویژه  اعتیاد و  سودای کمک به کسانی بود که در ابتدای راه ِ دشوار و پُرپیچ و خم ِ ترک اعتیاد ایستاده بودند  و همین موضوع  علاوه بر عضویت داریوش در "سازمان  عفو بین الملل" به بنیانگزاری  سازمانی  به نام "بنیاد آیینه"  و "مرکز بهبودی ایرانیان" توسط ِ وی  انجامید  که این سازمان  با فعالیت هایی  گسترده  در سرتاسر ِ دنیا  و از جمله  از طریق ِ "سایت  بهبودی"  و نیز "بهبودی چَت" به  یاری  قربانیان ِ آسیب های اجتماعی و بخصوص معتادان ِ ایرانی  در سرتاسر ِ جهان  می شتافت و ابزار تماس با  داریوش و بهره گیری از تجربۀ  درخشان ِ او در رهایی از چنگال دیو مخوف اعتیاد  را ، در اختیار ِ عموم جوانان ِ ایرانی  قرار می داد.
عرصه های فعالیت ِ بنیاد و سازمان ِ تأسیس شده توسط ِ داریوش ، علاوه  بر حمایت ِ گسترده از بیماران ِ معتاد ،  زمینه های دیگری  همچون پیشگیری از آسیب های اجتماعی ، حمایت از کودکان ِ کار و کودکان خیابانی ، پشتیبانی از پناهجویان ِ ایرانی  و فعال بودن  در تظاهرات ها و میتینگ های مربوط  به پُشتیبانی  از این پناهجویان و.... را  نیز در بر می گرفت.

در واقع افزوده شدن ِ این عوامل ِ تازه  به عوامل ِ پیشین ِ مؤثر در محبوبیت ِ گسترده و فراگیر ِ "داریوش" ،  خشم ِ حکومتگران  را  برانگیخت  و آنان  را  واداشت تا  دور ِ تازه ای از عملیات ِ تخریب ِ داریوش  را  آغاز کنند  و از جمله  عده ای  مزدور ِخود فروخته و قلم به مزد  را به  درهم آمیختن ِ برخی راست و دروغ ها و  سرهم بندی  کردن ِ داستانهایی  مُحیّرالعقول  در مورد ِ وی  وادار  سازند!...
در این میان کسانی هم بودند که  صرفا ً به منظور عُقده گشایی  و جبران ِ بخشی از حسادت ِعمیق ِ خویش نسبت  به "داریوش"  و  یا  به منظور خودشیرینی برای اهالی قدرت و برخورداری از توجّه  حکومتگران، به جمع ِ تخریب کنندگان ِ داریوش  پیوستند و دور تازه ای از لجن پراکنی علیه او را ، از حدود ِ ده سال قبل [یعنی از اوایل ِ دهۀ حاضر (دهۀ هشتاد خورشیدی) ] ، آغاز کردند.
                       داریوش در آغاز راهی پرافتخار 

 

امّا  از جملۀ  مواردی که از معدود نقاط ِ ضعف ِ داریوش  و جزو نواحی آسیب پذیری او محسوب می شد و چنانکه گفتیم  حتی در دوران ِ رژیم گذشته نیز دربارۀ  این مورد ِ خاصّ  ِ "داریوش" ، به  میزان ِ زیادی خوراک ِ تبلیغاتی  منفی تولید شده بود ، موضوع ِ اعتیاد ِ داریوش به  موادّ مخدر و شایعۀ  مؤثر بودن این اعتیاد  در به زندان افتادن  او در اواسط ِ دهۀ پنجاه  بود که  با  توجّه  به  فعالیت ِ جدید ِ داریوش  در تأسیس  "سازمان بهبودی ایرانیان"  ، "بنیاد آئینه" ، "سایت بهبودی" ، "بهبودی چت" و... در راستای مبارزه  با  اعتیاد ، می توانست  هنوز هم  سوژه ای  مناسب برای  تخریب و لجن پراکنی علیه وی به شمار بیاید  و حتی اعتبار و اثربخشی فعالیتهای  تازۀ  او را  به کُلّی مخدوش سازد و زیر سئوال ببرد.
این بود که  بخش عمده ای از تخریب ِ شخصیت ِ داریوش  بر روی همین جنبه  متمرکز گردید.

موضوع ِ دستگیری داریوش  و جمعی از دوستان ِ نزدیک و همکارانش همچون "ایرج  جنتی عطایی"  ، "مسعود  امینی" ، "اسفندیار منفرد زاده" ، "فرید زولاند" ، "شهیار قنبری" ، "اردلان سرفراز" و....در اواسط ِ دهۀ پنجاه خورشیدی و به زندان  افتادن ِ آنان  از چند هفته  تا  چندین  ماه ِ متوالی  که  در  رسانه های آن روزگار  انعکاس بسیار گسترده  یافته  بود  و دلیل ِ آن  حمل و استعمال ِ موادّ مخدّر  مطرح  گردیده  بود ، از جملۀ  مواردی  محسوب می شد  که  بسیاری  از ایرانیان ِ نسل های قدیمیتر آن  را  بوضوح در خاطر داشتند و جوانترها  هم این مورد  را، بارها  از بزرگترهای  خود  شنیده بودند.

پس  در اصل ِ دستگیری "داریوش"  و مورد ِ غضب ِ حکومت  قرار گرفتن  او  در  رژیم ِ شاه  و چندین ماه  "آب خنک خوردنش" ِ ! ، در زندانهای "قصر"  و بخصوص "اوین"  تردیدی وجود نداشت ، امّا  آنچه  مورد ِ تردید و بحث و گفتگو  بود ، علت ِ اصلی ِ این  دستگیری و به زندان افتادن داریوش  بود  که  عده ای  آن را ، مطابق با  همانچه که رسانه ها و دستگاههای تبلیغاتی رژیم ِ شاه  اعلام  کرده بودند، فسق و فجور و  استعمال ِ موادّ مخدّر می دانستند و  در مقابل عدّۀ  زیاد ِ دیگری که  عمدۀ  طرفداران ِ داریوش هم جزو همین گروه قرار می گرفتند ، علت ِ اصلی را در ترانه های سیاسی ِ داریوش همچون "جنگل"  ، "پریا"  ، "بن بست"  ، "علی کنکوری" ، "رهایی" ، "بوی گندم"  و.... جستجو  می نمودند.

در واقع  طرفداران ِ هریک از این نظریات  برای  نظر ِ خود پیرامون ِ علت ِ زندانی شدن ِ داریوش، اسناد و شواهد و مدارکی داشتند  و هرکدام به گونه ای نظریۀ  خود  را  ثابت  می نمودند . به طور مثال  آنها که استعمال ِ موادّ مخدر را  علت ِ این امر می دانستند بر انبوه  مطالب ِ نشریات و روزنامه ها و مجلات ِ آن روزگار در این ارتباط  تأکید می کردند که  هریک به نحوی از انحاء  شواهد و قرائنی در صحّت ِ این اتهام ارائه  داده بودند!.... امّا در مقابل ، آنها که  به  علت ِ سیاسی برای ِ دستگیری و زندان ِ داریوش  معتقد  بودند ، ضمن باطل دانستن و فرمایشی خواندن ِتمامی این قبیل مطالب وتاکید بر  نقش آفرینی ساواک در چاپ چنین مطالبی در نشریات ، به نکته ای بسیار مهم اشاره می کردند و آن اینکه اعتیاد ِ داریوش پس از سال ِ 1356 و متعاقب ِ ماجرای اسیدپاشی به او در کابارۀ  پارک ِ ارم بود و وی تنها از این زمان و بدلیل ِ نیازمبرمی که به کاهش ِ دردهای جسمی و روحی خویش بوسیلۀ "مُرفین" داشت ، به اعتیاد روی آورد ، حال آنکه  ماجرای دستگیری ِ و به زندان افتادن ِ وی  چند سال قبل از این واقعه و در سال 1353 رُخ داده بود!...

بدین ترتیب  برای  شنوندۀ  بی طرف  تصمیم گیری و قضاوت در مورد ِ علت واقعی ِ دستگیری و زندان "داریوش" و قبول ِ نظریۀ  یکی از طرفین و ردّ نظریۀ  طرف ِ دیگر در این مورد  تا حدودی  دشوار به نظر می رسید و برای هیچکس از افراد ِبی اطلاع از موضوع ، چندان ً مشخص نبود که  علت ِ اصلی زندانی شدن داریوش  در دهۀ  پنجاه  موضوع نگهداری و استعمال ِ موادّ مخدّر بوده و یا  خواندن ِ ترانه هایی با  مضامین ِ تُند ِ سیاسی!!...

در واقع  همین تردید  در بسیاری از زندگینامه های داریوش هم تا حدودی  به چشم می خورد و از جمله  درسایتهایی نظیر سایت دایرة المعارف  "ویکی پدیا" ، در ضمن ِ شرح حال ِ وی  می خوانیم :

«..... در اواسط ِ دهۀ  پنجاه  و در جوّ  ضدّ انقلابی ِ ضدّ سلطنت ِ پهلوی ، "داریوش" به جُرم ِ نگهداری و استعمال ِ موادّ مخدّر به زندان می افتد ، امّا  برخی علّت ِ زندانی شدن ِ وی  را خواندن ِ ترانه های سیاسی و ضدّ حکومتی ِ وی می دانند...»

البته  در فراز ِ دیگری از همین  زندگینامه  به  جملات ِ دیگری  نیز در همین ارتباط  برمی خوریم که نشان از غلبۀ نسبی ِ نظریۀ  دوم [که همان نظر نزدیکتر به صواب و نظرصحیحتری می باشد که به ظن قریب به یقین تاریخ ،هم نهایتا ً همین نظر را خواهد پذیرفت] ،در ذهن ِ تدوین کنندگان ِ بی طرف ِ این نوشته  دارد :

«.... داریوش  چه  در زمان ِ سلطنت ِ "محمدرضاشاه پهلوی"  و چه بعد از پیروزی ِ انقلاب ِ اسلامی  به مخالفت  با روش ِ زمامداران ِ حاکم  بر ایران پرداخت و به همین دلیل  به زندان  افتاد.
وی در زمان ِ حکومت ِ پهلوی و مدتی پس از خروج  از زندان قصد ِ خروج از کشور داشت ، که با درخواست ِ خروج ِ او  موافقت نشد.
امآ  حمله به وی [و ماجرای اسیدپاشی به او توسط ِ زنی نیمه مجنون بنام "مریم" که بر اساس ِ برخی قرائن و شواهد خود مامور ِ ساواک  یا تحریک شده بوسیلۀ  این سازمان بود] ، باعث شد تا  به وی در آستانۀ انقلاب اجازۀ خروج  داده  شود و بنابراین در زمان ِ انقلاب وی در ایران  نبود و پس از آن نیز وی به کشور  بازنگشت. »

به هرحال چنانکه گفتیم  اختلاف نظرها وِ مجادلات و گفتگوهایی که در  پیرامون ِ علت دستگیری و زندان "داریوش" وجود  داشت ، از این موضوع  سوژه ای  مناسب برای تخریب گرانی که  در آستانۀ  دهۀ حاضر و متعاقب ِ فعالیتهای  تازۀ "داریوش"  سودای تخریب ِ او را  در سر می پروراندند ، پدید  آورد  و این  افراد  حول و حوش ِ همین موضوع  اقدامات ِ خویش  را  آغاز نمودند.

البته  در چنین روزهایی "داریوش"  با  رستن از دام ِ اعتیاد و رهایی از چنگال ِ این دیو مخوف ، تولد تازه ای  یافته  بود و با  ترانه های شورانگیز و فعالیتهای  امیدبخش ِ خود ، پیامهای تازه ای برای  جوانان داخل کشور  و همینطور  برای نسل ِ معترض ایرانیان  در سرتاسر ِ جهان ارسال  می کرد.
بنابراین تخریب  داریوش  و لجن پراکنی  علیه او ، از طریق ِ تداوم ِ روشی  که  ساواک شاهنشاهی  علیه این هنرمند متعهد و مردمی در پیش گرفته بود  ، یعنی  تاکید  بر اعتیاد ِ او و مطرح کردن و برجسته نمودن ِ این عامل بعنوان ِ علت دستگیری و زندان ِ او در اواسط دهۀ پنجاه ، دیگر کارائی و اثربخشی ِ سابق ِ خویش  را نداشت  و حتی با وجود ِ ترک ِ اعتیاد ِ داریوش  می توانست نوعی تبلیغ ِ مثبت و سازنده برای  او تلقی شود!...
از طرفی در طی سالیان ِ مدید و با رو شدن ِ برخی اسناد و مدارک و همچنین با نوشته ها و صحبتهایی که بسیاری از افراد و شخصیت های درگیر در ماجرای دستگیری و زندان داریوش، در همین ارتباط ارائه کرده بودند [از خود  داریوش و "ایرج جنتی عطایی" و "شهیار قنبری" و "اردلان سرفراز" و "اسفندیارمنفرد زاده"  و "فرید زولاند" که خودشان جزو دستگیرشدگان همراه  داریوش بودند گرفته  تا مقامات سیاسی، امنیتی و انتظامی ِ زمان ِ این اتفاق ، که خودشان دست اندرکار ِ موضوع بودند] ، دیگر در میان  دوستداران داریوش  و حتی برخی از منتقدین او تقریبا ً تردید کمی وجود داشت که : موضوع اعتیاد و حمل ِ هروئین و موادّ مخدر ، تنها یک پاپوش و تهمت از جانب ساواک شاهنشاهی بوده  و علت ِ اصلی ِ دستگیری داریوش فقط و فقط  همان  ترانه های معترض ِ او و مضامین ِ سیاسی و ضدّ سلطنتی این ترانه ها بوده است [در ادامه به برخی از این  قرائن اشاره خواهم کرد]

پس  برای  تخریب کنندگان ِ داریوش، مناسبترین  استراتژی این بود که  ضمن ِ مانور بر روی  ماجرای  دستگیری ِ داریوش و اعتیاد ِ او، از علل و عوامل ِ دیگری نیز  برای وقوع  این اتفاق سخن به میان  بیاورند  که درعین ارتباط  با  علل و عوامل ِ تخریبی که  ساواک  مطرح کرده بود ، دارای  جنبه های تازه ای هم باشد و در حدّ ممکن "داریوش"  را ، در ورای عواملی که طی سالهای قبل  مورد ِ بحث و مجادله  قرار گرفته بود ، تخریب کند!...
 

             اشرف پهلوی

 

موضوع ِ ارتباط  با  "اشرف پهلوی" ، خواهر ِ همقلوی "محمد رضا شاه"  ، که  در سالهای قبل از انقلاب شایعات و راست و دروغ های بی شماری  پیرامون ِ وی  در افواه  نقل می شد  و در مجموع  این زن  را به صورت ِ زنی هرزه  و فاسدالاخلاق  معرفی کرده  و منفور ِ طبقات ِ مختلف ِ جامعۀ  ایران ساخته بود ، موضوعی بود که "تاریخ پردازان ِ دروغین" ، تا قبل از آغاز ِ دور ِ جدید ِ لجن پراکنی علیه "داریوش" ، با  بهره از آن  افراد و شخصیت های متعددی را  به  گند و کثافت کشیده بودند.
از جمله  شماری از فعالان ِ جامعۀ هنری ِ ایران در سالهای قبل از انقلاب ، که هنوز هم  نزد ِ مردم  از شهرت و محبوبیت بالایی برخوردار بودند ،  همچون "بهروز وثوقی"  و "سعید کنگرانی" ،  با  متهم شدن و انتساب ِ  به ارتباط  با  اشرف پهلوی  و از طریق ِ روش ِ معروف ِ درهم آمیختن ِ ماهرانۀ راست و دروغ  در شرح ِ وقایع ، توسط ِ قلم بدستان ِ مزدور ، حسابی به لجن کشیده  شده  بودند!!....
 
و حالا  که "داریوش اقبالی"  جرأت و جسارت کرده بود  که به فعالیت های سابق و ترانه های معترض و سیاسی اش ، ترک ِ اعتیاد و تحرکات ِ انسان دوستانه  در جهت ِ اشاعۀ این  ترک و ریشه کنی فساد  در جامعۀ ایران  را  اضافه  کند ، نوبت ِ او بود تا  توسط ِ "تاریخ سازان ِ دروغین ِ حکومت" ، حسابی مُشت و مال  داده شود و  از  طریق ِ نسبت دادن ِ ارتباطات ِ غیرافلاطونی  میان ِ او و خواهر ِ  فاسد ِ شاه و همینطور از طریق طرح  غُلُوآمیز ِ اتهامات مشابه پیرامون ارتباطات ِ نامشروع ِ "داریوش" با  خوانندگان زنی همچون "گوگوش"، به گند و کثافت کشانده شده  و به  شدت  تخریب گردد!؟.... تا بدین ترتیب همگان  در حقّانیت ِ داریوش  و صحّت و اصالت ِ مسیری  که در پیش گرفته بود ، شک کنند  و به خود بگویند : «چطور ممکن است  آدم ِ فاسد و معتادی مثل ِ داریوش که خودش در گذشته اش روابط ِ کثیف و نامشروع ِ آنچنانی با  زنی فاسدتر و هرزه تر از خودش مثل "اشرف" و یا  زنان ِ شوهرداری مثل ِ "گوگوش"  داشته ، بتواند در جهت ِ زدودن و ریشه کن کردن ِ فساد و اعتیاد در جامعۀ ایران قدم بردارد؟!...»

این بود که از اوایل دهۀ حاضر و از حوالی "سال سیاه2000"! ، دامن زدن  به  شایعاتی بی اساس یا کمتر اثبات شده ، که از سالها قبل و حتی قبل از انقلاب  در افواه ِ عده ای وجود داشت و از روابط ِ داریوش  با "اشرف پهلوی" یا.... ، و تاثیر ِ این رابطه ها  در دستگیری  و زندان ِ داریوش  در سالهای میانۀ  دهۀ پنجاه  حکایت  می کرد ، آغاز شد  و مثلا ً سایتهای اینترنتی ِ وابسته به حکومتگران ، [که  در اوایل دهۀ حاضر به اینترنت به صورت ِ رسانه ای که در حال ِ فراگیر شدن در جامعۀ ایران بود، می نگریستند] ، مشحون از حکایتهای ساختگی همچون افسانۀ  ذیل گردید که از در هم آمیختن ِ یکی دو واقعیت ، با  مقادیر هنگفت و معتنابهی  کذب و دروغ و افسانه پردازی حاصل  شده  بود :

 «...."بهروز وثوقی"  پس از افتضاح افشای روابط  ِهمسرش [=خانم "فائقۀ آتشین" ، معروف به "گوگوش"] با "داریوش اقبالی"، پس از طلاق همسرش، این خواننده معتاد به مواد مخدر را توسط مأموران به دام انداخت و با حمایت "اشرف پهلوی" مطبوعات را وادار ساخت تا تصویر او را به همراه مواد مخدر مکشوفه در صفحات حوادث خود به چاپ برسانند. بدین ترتیب در جامعه این شایعه قوت گرفت که "داریوش اقبالی" به جرم سیاسی به زندان افتاده است. سرانجام نیز "داریوش اقبالی" با خواندن ترانه های "رسول بزرگ رستاخیز" و "طلایه دار" در تلویزیون و تقدیم آنها به شاه از زندان آزاد شد. این دو سرود[!؟] توسط ِ "ایرج جنتی عطایی" و "بابک بیات" سروده و تصنیف شده است.
- جهت اطلاع بیشتر به دوره مجله جوانان امروز سال های 1353و1354 مراجعه شود....»

چنانکه واضح است در متن ِ فوق برخی واقعیات و اطلاعات ِ درست همچون "ازدواج و طلاق بهروز وثوقی و گوگوش" ، "به زندان افتادن داریوش و طرح این موضوع در مطبوعات که علت ِ این زندانی شدن، موادّ مخدّر بوده است" و... با چند دروغ ِ شاخدار و چند  مطلب ِ سرتاپا کذب ، به یکدیگر مرتبط شده اند و در ادامه هم  نویسندۀ مزدور و لجن پراکن ِ این نوشته ، با مهارت ضمن ِ اشاره به دو ترانۀ مشهور ِ داریوش و ذکر صحیح ِ اسامی سازندگان ِ این دو ترانه خود را  در باب ِ موضوع ، حسابی مطّلع نشان داده است!؟... و سرانجام و در نهایت برای اینکه نوشتۀ  کذب آمیز و استنتاج ِ صددرصد  دروغ ِ خود  را مستند جلوه  دهد ، عنوان کرده که  در مجلّۀ "جوانان امروز" اطلاعات ِ بیشتری  در این مورد موجود است!؟!.... یکی نبوده تا از این نویسندۀ وقیح  بپرسد : اگر عامل به زندان افتادن "داریوش" ، مشکلات ِ وی با "بهروز وثوقی" و "اشرف پهلوی" بوده  یا  اگر مواد ّ مخدر  در زندانی شدن ِ وی نقش داشته ، پس  چه لزومی داشته که "داریوش" برای آزادی خویش ، به خواندن ترانه در وصف ِ شاه و تقدیم  آن  به او  ، از  بند رهائی یابد؟!!....
 

       داریوش     بهروز وثوقی    عارف

در ادامۀ همین نوشته ی من،  به نکات ِ بیشتری  پیرامون دروغ  بودن ِ روح ِ نوشتۀ  کوتاه فوق  [که  شکل تفصیلی آن را بوفور در همین اینترنت و بویژه در سایتهای حکومتی می توان یافت] اشاره  خواهد شد و روشن خواهد گردید که چرا  نویسندگان و سفارش دهندگان ِ چنین مطالب ِ سخیفی "تکیه بر باد"  کرده اند و به قصد ِ به لجن کشیدن ِ هنرمندان ِ موردعلاقۀ  مردم ، در واقع خود را به لجن کشیده اند و هوشیاری زایدالوصف ِ مردم ایران  همیشه مانع از باور شدن چنین اراجیفی بوده است و....! ، امّا قبل از آن ، بد نیست به عنوان ِ مصداقی از این هوشیاری مردم  به نوشته های "یک دوست" در مورد ِ متن فوق و در پاسخ آن ، که تقریبا ً بلافاصله  بعد از نگارش ِ این متن  و ذیل ِ آن تحریر شده است ، توجه کنیم ، تا  برایمان تا حدی روشن شود که  مفهوم "تکیه بر باد" [در معنای مورد نظر ِ من در این نوشتۀ وبلاگی] چیست؟ و چرا  لجن پراکنان علیه  هنرمندان ِ مردمی ، علیرغم قدرت و مهارت ِ فوق العاده ای که در کار خود دارند ، در نهایت از این قبیل فعالیتهای خویش طرفی  نخواهند بست!....

این هموطن و این "دوست" خوب ِ ما ، در باب ِ متن ِ فوق می نویسد :

« ...نویسندۀ این نوشته میگوید "بهروز وثوقی" باعث گیر افتادن "داریوش اقبالی" با مواد مخدر شده و "اشرف پهلوی" کمک کرده  تا مردم فکر کنند "داریوش"  زندانی سیاسی است تا بعد وی ، آهنگی برای شاه بخواند و آزاد شود!!؟... من اصلا این جمله را نفهمیدم.یعنی اشرف میخواست از داریوش انتقام بگیرد که با خانم بهروز وثوقی رابطه داشته؟!... یا اشرف میخواست داریوش معروف شود برای همین مواد مخدر گذاشت توی جیبش تا مردم فکر کنند داریوش آدمی سیاسی است و بعد برای شاه اهنگ بسازد؟!...
این مسائل مهم است و درستش این است که نویسنده روی هر جمله اش فکر

/ 63 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میرمحمد

سخنی با ماموران انتظامی دارم. البته سخن حضرت امیر علیه السلام است. اگر شیعه ی اویید فردا به این سخنانش عمل کنید. آن را که دفاع نمى‏تواند آسيب نرسانيد، و مجروحان را نکشيد، زنان را با آزار دادن تحريک نکنيد هرچند آبروى شما را بريزند، يا اميران شما را دشنام دهند، که آنان در نيروى بدنى و روانى و انديشه کم‏توانند، در روزگارى که زنان مشرک بودند مامور بوديم دست از آزارشان برداريم، و در جاهليت اگر مردى با سنگ يا چوب دستى به زنى حمله مى‏کرد، او و فرزندانش را سرزنش مى‏کردند. (نهج البلاغه/ نامه14)

سلام ببین

سلام ببین

اسحق فتحی

با سلام - از پیامتان ممنونم امروز دیدم که وب شما رو فیلتر کردند متاسفا نه!!! با دردسر تونستم وارد وبلاگتون بشم -زنده باشید آدرس وبلاگتون رو تغییر بدید تا از فیلترینگ در بیاد

مهرداد

چی بگم ؟! باز خوبه مثل اون بلاگفایی ها کل وبلاگ رُ حذف نکردن ، به هر حال که اینم روزگاریه دیگه ..ما که می خونیمت فیلتر شده ؛ فیلتر نشده ..با فیلتر شکن ساخت "آمریکا" یا با فیلتر شکن ساخت "جمهوری چک" خندم می گیره به این شعار نه شرقی نه غربی و اینکه فیلتر شکن بچه های ایران باید از شرق یا غرب برسه ؛ فیلتر شکن هم از ضروریات اینترنت ایرانی هست دیگه از روز اول بوده این فیلترشکن ها همچنان هم خواهد بود الهم اعطنا وسعتاً وسیعا فی الاینترنت و الاونترنت خوش بگذره به امید روزهای بهتر [گل]

رضا

من یکی از همشهریات هستم مجید جان و از 15 سالگی (حدود 20 سال پیش) عاشق صدای داریوش شدم و با آهنگاش زندگی کردم.منم مثل تو در صداقت داریوش شک ندارم صدای گرمش از دل میاد که اینچنین بر دل می نشیند.

!!!

دوست عزیز بابت متن ممنونم ..!!اما در متن نوشته اید حسن ستار جوانکی جلف !!!راستش ستار هرچی بوده این جلف نبود چه قبل وچه بعد انقلاب !!!فقط ستار وداریوش قبل از انقلاب رقیب هم بودن ودو ترانه را هم هر دو خوندن ...خونه و شهر غم

hittler

بسيار ممنون از اينكه شايد بعد از ٢٠ سال مطالبى را برايم روشن كرديد در ضمن از كسى كه با ستار مصاحبه ميكند هم نبايد غافل شد كه وى با قصدى روشن و با شخصى مشخص(ستار) مصاحبه ميكند و فقط اينرو در جواب آقاى ستار كه گفت درون چقدر بايد خراب باشه ميگم كه: حرفى كه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند و دليل به دل نشستن صدا و اشعار داريوش فقط و فقط صداقته

رها

تماما چرت و بی اساس بود تو رژیم پهلوی همه چیز سانسور بود بعد یه معتاد بره مبارزه سیاسی کنه؟ مردمو چی فرض کردید