توصیف یک روز سیاه در تاریخ ایران

تمام مورخین عقیده دارند که اگر درهمان وهله ی اوّل لیاخوف کشته می شد،سپاهیان بدون ِسردار ِاستبداد میدان را رها کرده، می گریختند. زبونی ایرانیان در آن روزگار در برابر روسها و انگلیسها، همان زبونی بود که در قرن هفتم هجری در برابر مغولها داشتند. در قرن هفتم یک تن مغول قادر شده بود ده تن ایرانی را بکشد، بدون آن که به مقاومتی برخورد کند. پس از گذشتن هفتصد سال بار دیگر حکومت قاجارها که با سرفرازی نسب خود را به مغول می رساندند، ایران را به چنین روز سیاهی نشانده بود.
شماره ی کشتگان طرفین به درستی معلوم نیست. آنچه مسلم است قزّاقان بیش از آزادیخواهان کشته دادند.
نماینده ی سفارت فرانسه می نویسد:   من همان روز عصر میدان جنگ و خیابانهای اطراف بهارستان را معاینه کردم ، سطح میدان بزرگ بهارستان آغشته به خون بود و حتی در بعضی نقاط خون به طوری زیاد بود که اگر کسی می خواست عبور کند تا مچ پا در خون فرومی رفت و خیابانهای اطراف مخصوصا ً خیابان جلوی مسجد سپهسالار و خیابان ظل السلطان و خیابان چراغ برق خون آلود بود.
پس از خاتمه ی جنگ غارت شروع گردید. تمام منازلی که سنگرگاه آزادیخواهان قرار گرفته بود،غارت شد. تمام اثاثیۀ مجلس به یغما رفت. در و پنجره، فرش و پرده و هرچه به دست می رسید یا می بردند و یا تکّه پاره می نمودند. صدها چهل چراغ گرانبها، آینه های تمام قدّ قیمتی ، درهم شکست. قالی های بزرگ تکّه پاره شد. در میان اشیاء یغما شده از همه عزیزتر اسناد و مدارک مجلس بود. این اسناد که برای آن سیه روزان تبه کار ارزشی نداشت برای تاریخ کشور ما بسیار گرانبها بود.....»

     ***متن فوق با توجه به کتاب "تاریخ انقلاب مشروطیت ایران" اثر دکترمهدی ملک زاده(فرزند ملک المتکلمین)و نیز کتاب "انقلاب مشروطیت ایران" اثر دکتر محمداسماعیل رضوانی،نگاشته شده است.

/ 9 نظر / 9 بازدید
محمد مهدی

با درود اول اینکه توی همون وبلاگ کرماندخت که خواهرم باشه نوشته شده (محمد مهدی ) که این یعنی من پسرم دوم هم من مخلص همه بچه کرمونی های فعال و آگاه و خون گرم هستم و البته شما رو از همین الان لینک کردم دوباره میآم و مفصل تر با هم خواهیم گفت و خواهیم نوشت منتها الان به علتی که در وبلاگم نوشتم مشکل اتصال به شبکه رو دارم پس به امید دیدار مفصل تر و بیشتر از اینجا کرمان است

چراغ علی

برای دومین بار به شما اخطار می دهم که سرت به کار خودت گرم باشه و دست از اب زیرکاهی و گوشه و کنایه پراندن برداری وگرنه...

چراغ علی

این راه که میروی به ترکستان است

آشنای دیار

باسلام و درود به دوست هم اندیش از حضور با محبت شما در اسرار قلم و نیز نقادی خیر خواهانه ات سپاسگزارم ، وبسایت شمارا وزین و درخور مطالعه و بهره مندی یافتم به همین سبب و به لحاظ سهولت در این ارتباط بهینه آنرا لینک نمودم باز هم درانتظار دیدار و کسب نظرات شما خواهم بود [گل]

مهدی

سلام آقای ملک عزیز لطفا به نوشتن ادامه دهید و به جماعت چماقداری مثل چراغ علی توجه نکنید

مهرداد

سلام...نوشته ی دردناکی بود اما در مورد پاسخ سوال شما ، تفاوتی که هست در نوع فونت وبلاگ من و شماست که من فردا به شما خواهم گفت که چه کنید..البته اکثریت قریب به یقین (چقدر عربی [چشمک] ) وبلاگ نویسان از همین فونت tahoma استفاده می کنند اما من دوست ندارم این فونت رُ سفت نیست همچین شل و ول هست و برای همینه که از اون فونت استفاده می کنم قبلش از فونت arial استفاده میکردم که در وُرد شما هم هست اما کلا برای اینکه کاملا شبیه من بشه نوشته های شما فردا می گم که چه کنید..راستی اختیار دارین قربان شما پر حرفی نکردین و من از خوندن وبلاگ شما خسته نشدم ..به امید روزهای بهتر

آقازاده

بد نیست نگاهی هم به کتاب مشروطه ایرانی نوشته ماشاا... آجودانی بیاندازید. یک جسنجویی هم از نام وبلاگ من توی گوگل بکنید می فهمید که بستگان اون آقا بیشتر از این حرفان... سبز باشید

مسعود

سلام با صفا ممنون از لینکت خیلی مردی به مولا داداش من زیاد وقت نمی کنم بیام نت و زیاد نمی تونم بنویسم چون مشغله کاری و درگیر شدن با این دنیای مکانیکی مگه دمی ذاره آدم بیاد تو نت و به رسم ادب میاییم جواب کامنته دوستانه با عشقو می دیدیم که هی دارن حال می دن به ما . از خودت نگفتی رفیق منتظرتم یا حق

میتراسلیمانی

سلام آقای ملک خوبین؟ من مشروطه رو خیلی دوست دارم گرچه فکر میکنم اگه زودتر اتفاق می افتاد خیلی بهتر بود ولی همین اتفاق افتادنش هم عالیه...حداقل تاحدودی میتونیم الان مدعی باشیم راستی به مناسبت دهه مهدیه یامهدویت پستهای وبلاگم بوی گل نرگس گرفتن..تشریف بیارین!منتظرم! راستی اینهم تاریخچه شمس العماره برای شما! http://www.neshooni.blogfa.com/post-158.aspx